موضوعات
دوستان دادگران
آخرین مطالب
لینکهای مفید
<-LinkUrl->" ><-LinkTitle->
امکانات دادگران
گفت و گو با عکاس بوکانی
نویسنده : رسول گلباخي
شنبه ۲۱ شهریور۱۳۹۴
گفت و گو "لقمان رحیمی" با عکاس بوکانی
یک عکس خوب می تواند وجدان آدمها را بیدار کند

به عکاسی عشق می ورزم، همچون عضوی فعال در جامعه می خواهم به بهترین نحو ایفای نقش کنم.

"لقمان رحیمی"  عکاس بوکانی در سال 92 مدال طلای جشنواره جهانی اسلونی را برای عکسی از میش مرغ پرنده ای در معرض انقراض کسب کرد.
وی که‌ مقام دوم جشنواره جهانی سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۹ و روبان افتخار فتو ژورنالیست آمریکا را در کارنامه‌ی خود دارد آثارش در نمایشگاه های بین المللی کلونیای آمریکا، جشنواره بین المللی اتریش، جشنواره بین المللی سهاوتهوتن انگلیس  و چندین نمایشگاه سراسری در ایران به‌ نمایش درآمده‌ است. در یک گفت و گوی خودمانی با مُکریان از دنیای کاسی و عکسهایش می گوید.

لقمان رحیمی کیست؟

عضویی کوچک از یک جامعه بسیار بزرگ.

بگذارید اینگونه آغاز کنم، افراد هر جامعه تارها یا پودهای جامعه اند، آن ها هستند که جامعه را تشکیل می دهند، آدم ها هر کدام با نقش آفرینی های متفاوتی که بر عهده می گیرندجامعه را تشکیل ی دهند. هر یک از ما در جایی از این جامعه قرار گرفته ایم و هر کدام با یک هدف و برنامه سکان زندگی خویش را در دست می گیرند و کشتی مسئولیت های اجتماعی خود را به پیش می رانند. اگر روی هر کدام از انسان ها زوم کنیم وریز بینانه به آن ها بنگریم، می بینیم که هر کسی در هر موقعیتی که دارد تلاش می کند دنیای خودش را بسازد. دقیقاً همان کاری که من و شما انجام می دهیم شما با من مصاحبه می کنیدو همچون یک روزنامه نگار حرفه ای دغدغه های خود را دارید و من هم همچون یک عکاس دغدغه های خود را دارم و هر دو داریم یک پروسه را به پیش می بریم همه ما داریم یک فکر یا اندیشه و یا رسالتی به نام انجام وظیفه را به پیش می بریم.

من هم در اندک فرصتی که دارم، سعی می کنم برای جامعه مفید باشم و برای این امر تمام تلاشم را می کنم.

چرا عکاسی و از چه زمانی شروع کرده اید؟

بی گمان، ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه در شکل گیری ما و اهداف ما تأثیر گذار هستند. محیط زندگی افراد جامعه، احساس و علاقه افراد در انتخاب شغل یا هنر و غیره تأثیر گذار است و شاید هم الهامی برای هر شخص وجود داشته باشد. القایی ماورایی که همچون برنامه ای  مارا به سوی هدفمان پیش می برد، گاهی هدفها ما را به بلوغ فکری می رسانند، ناخودآگاه خود را در نفطه ای می بیند که هدفی بزرگ ما را به زندگی امیدوار می کند، و ما را تلاش و تکاپو وا می دارد. من اعتقاد دارم تک تک افراد جامعه در پیشبرد اهداف اشخاص نقش ایفا می کنند. یک اتفاق در دوران راهنمایی باعث شد من دوربین عکاسی به دست بگیرم، جذابیت عکاسی و قدرت تاثیرگذاری عکس همیشه در من بیشتر از قدرت کلمات و جملات بوده است. این حس خالق این نوع نگاه در من بود، از آن زمان من یا با دوربین عکاسی عکس گرفته ام یا با چشمانم این کار را روزانه تکرار می کنم.

عکاسی برای شما شغل شده؟

راستش را بخواهید من فکر می کنم جزو افراد خوش شانس هستم، هنر عکاسی را دوست دارم و به آن عشق می ورزم. به نظرم خیلی خوشبخت هستم که هنر مورده علاقه ام می تواند به عنوان شغل و منبع ارتزاق و امرار معاش نیز کاربرد داشته باشد "هم فال هم تماشا". در عصر یا جامعه ای که من زندگی می کنم هنرمند به تنهایی برای پیشبرد اهداف هنری خود با سختی های فراوانی دست و پنجه نرم می کند، جامعه هم هنر را جزء نیازهای ثانویه زندگی می داند به همین خاطر هر هنرمند برای پیش برد اهدافش و حفظ استقلال فکری خود نیازمند پشتوانه ی مالی است، بنده اگر توانسته ام مقداری به اهدافم نزدیک شوم بخاطر استقلال و بنیه مالی است که از آتیلیه عکاسی ام دارم. هنر عکاسی جزو هنرهای پر هزینه است و هر شاخه ای از عکاسی را اگر انتخاب کنید، نیازمند وسایل و امکانات خاص خواهید بود، برای عکاسان حرفه ای نیاز مبرم به ابزارآلات تخصصی وجود دارد، با پیشرفت امکانات و ورود  تجهیزات جدید به بازار می طلبد که خود را بروز کنند.

عکاسی را چگونه تعریف می کنید؟

عکس و عکاسی از نگاه بنده یعنی نهایت درک از یک تصویر، اوج یک زیبایی، انتهایی یک اتفاق- نقطه ای از تصویر است که چشم ها را خیره می کند و یا نوازش می دهد، گاهی چشم ها با جسم همراهی نمی کند و گردن را هم به دنبال خود می آورد و در مقابل یک تصویر میخ کوب می شود این یک عکس است عکاسان حرفه ای نفش مهمی در نشان دادن زیبایی های این کره خاکی ایفا می کنند. گاه عکس ها توانسته اند دنیا را برای چند لحظه نگه دارند، تمام نگاه ها را به خود جلب کنند. عکس های زیادی توانسته اند وجدان آدم ها را بیدار کند و مسیر نگرش آدم ها را عوض کند.

موضوع غالب عکس ها بیان چیست؟

من ابتدا حدود 15 سال پیش با مردم شانسی شروع کردم. تنوع فرهنگ و آداب و رسوم کُردها من را بر آن داشت از خانه خود شروع کنم و کُردستان برایم سرزمینی آشنا بود و به راحتی توانستم با مردم سرزمینم         ارتباط برقرار کنم این مجموعه هنوز هم ادامه دارد و از فرهنگ ها آداب و رسوم بافت های معماری و آثار باستانی، حیات وحش و طبیعت و از هر آنچه که گویای فرهنگ و تمدن مردم سرزمینم باشد عکس می گیرم. دنیای عکاس حرفه ای همچون درختی است که شاخه های متعددی دارد. هر چند سرزمینم آنقدر بکر هست که برای عکاس حرفه ای اگر بخواهد پروسه ای را ادامه دهد می تواند به موفقیت برسد. ولی من به شخصه این دو مجموعه را به صورت جدی پیگیری می کنم هر چند در حال حاضر بیشتر روی پرتره نگاری متمرکز هستم و مجموعه 100 پرتره که از شخصیت های بنام علمی، فرهنگی، هنری، ادبی و ورزشی کُرد، تشکیل شده که در حال حاضر بیشتر از 90% آن را انجام داده ام که امیدوارم در سال 94 امکان چاپ و انتشار این مجموعه محقق شود. لازم به توضیح است این مجموعه برای اولین بار است که در میان عکاسان کُرد در قالب کتابی نفیس منتشر خواهد شد.

می خواهید با عکس هایتان چه بگویید؟

دوربین عکاسی برای من یک دوست، یک عشق و علاقه است و گاهی برای من نقش یک وسیله تزیینی را دارد. گاهی که سخن باز می ماند عکس هایم صدایش رساتر است. البته من بیشتربه عنوان یک رسالت و تعهد اخلاقی به آن نگاه می کنم و امیدوارم بتوانم آثار ماندگاری ثبت کنم و برای آینده گان به یادگار بگذارم.

برای تهیه یک عکس خوب چه عواملی را باید مد نظر داشت؟

سبک های عکاسی و نوع نگاه خلاقانه عکاسی با توجه به نوع عکاسی فرق می کنند، شاید یک عکاس خبری نمی تواند دخل و تصرفی در سوژه ی عکاسی اش داشته باشد. ولی برای یک عکاس مدل یا صنعتی یا پرتره این امکان فراهم می شود که تصویر سوژه هایش را از زاویه ای ثبت کند که می خواهد. در مجموعه مردم شناسی بیشتر حضور در میان مردم و زندگی کردن با سوژه هایم و مردم توانسته به من کمک کند تا عکس های خوب و مطلوب بگیریم البته در طی سالیان سال و کار مطالعاتی به نگاهی دست یافته ام که سعی می کنم این نگاه انحصاری خودم را حفظ کنم و به قول معروف همچون اثر انگشت کارهایی انجام دهم که مختص سبک کاری و نوع نگاه خودم باشد. ولی سفر کردن و رفتن به جای جای این سرزمین و ثبت زیبایی های بیشمار، دیدن و به تصویر کشیدن گوشه ای از تنوعات فرهنگی چون رنگین کمانی هستند که هر کدوم زیبایی های بی نظیر و جذابیت خاص خودشان را دارند. عکس خوب شاخصه های زیادی دارد گاهی نور عالی، کادربندی، نقاط طلایی، پرسپکتیو عالی، وجود نگاهی متفاوت و خلاقانه و خیلی از نکاتی دیگر می توانند در ثبت یک عکس خوب دخیل باشند.

اینروزها عکاسی با موبایل پررنگ‌تر از پیش شده است، با این تغییر نگرش در ابزار عکاسی موافقید؟

موافقت یا مخالفت من هیچ تأثیری روی این مسئله ندارد وجود تکنولوژی و حرکت سریع آن خود به یک چالش تبدیل شده است. قبل از آن که تأثیرات آن فکر کنیم و چاره ای باندیشم عملاً هم امکان این را نداریم در مقابل سرعت سرسام آور تکنولوژی سدی ایجاد کنیم، باید به افراد جامعه فرهنگ استفاده از ابزار و وسایل نو را آموزش داده شود. کارکردهای اصلی این ابزار را درک کنیم وبعد به دنبال بهره گیری از کارکردهای ثانویه ی آن باشیم. البته عکاسی با موبایل با توجه به محدودیت دوربین نه چندان مطلوب آن بیشتر به عکاسی روزمره و عکس های یادگاری خلاصه شده است. ولی عکس هایی که با کیفیت عالی می بینیم با دوربین های حرفه ای عکاسی شده و توسط دنیای مجازی دست به دست می شود اینجاست باید عکاسان حرفه ای وارد معرکه شوند و مسیر را به نفع جامعه خودمان عوض کنند.

 

شبکه های اجتماعی ابزار خوبی برای نشر آثار و علی الخصوص عکس های یک عکاس حرفه ای هستند،  میانه یتان با این شبکه ها چگونه است؟

من با این پدیده آشنا هستم و هر از چندگاهی آثارم را از طریقه شیکه های اجتماعی به نمایش می گذارم به نظر بنده فرصت مناسبی است. بر پایی یک نمایشگاه از طریق گالری برای بنده کار راحتی نیست چاپ کارها م قاب کردن و درخواست مجوز چاپ، فراخوان و دعوت از تماشاچی کار را کمی مشکل کرده ولی دنیایی مجازی کافیست اراده کنید کارهایتان در سراسر جهان دیده خواهد شد و این کارکرد شبکه های اجتماعی برای من از ارزش و جایگاه خاصی برخوردار است.

اینروزها اشتراک گذاری تصاویر ناگوار در تلگرام و وایبر و اینستاگرام غوغا می کند.موافق این رویه هستید؟ به نظرتان فراوانی به تصویر کشیدن این اتفاقات، قضیه را برای بیننده عادی نمی‌کند؟

آری متأسفانه همین طور است چاقویی تیز و دولبه، بستگی دارد دست چه کسانی است و چگونه استفاده می شود. نمی توانم بگویم که موافقم یا مخالفم عرض کردم باید بیشتر به مسائل فرهنگی و فرهنگ سازی توجه کرد. وقت و انرژی بیشتری لازم است صرف شود که مسیر حرکت استفاده از تکنولوژی به بیراهه نرود، به عقیده بنده آموزش را باید از مدارس و حتی خانواده ها شروع کرد چون امروزه نمی توان به راحتی دنیای مجازی را از جامعه جدا کرد و این مسئله عبه عضوی لاینفک از جامعه تبدیل شده است. هر جریانی دورانی دارد و دوران گذار را باید طی کرد فراوانی تصاویردر دنیای مجازی و اتفاقات را برای ببینده عادی نمی کند بلکه می توان با فرهنگ سازی با این پدیده منطقی تر برخورد کرد.

بخشی از جریان فکری در عکاسی مستند معتقد است که عکاس باید حقیقت را ثبت کند. به نظر شما، آیا واقعا چنین وظیفه‌ای بر دوش عکاس است؟

رعایت این موضوع بیشتر بر عهده عکاسان مستند اجتماعی است و به حیطه کاری ژورنال های خبری مرتبط است. به نظر بنده هر کار خبری جدا از موقعیت و جناح و جایگاه افراد باید کاملاً شفاف و بی طرف باشد و رسالت هر ژورنال هم همین است آن ها حکم آیینه ای تمام عیار از نقاط ضعف و قوت جامعه را دارند و با چشمانی باز همه  نکات جامعه را رصد می کنند.

با بررسی زندگی بسیاری از عکاسان بزرگ دنیا می بینیم که عکس‌هایشان از یک فاجعه، جنگ یا حادثه و اتفاق خارق العاده ای مشهورشان کرده و جوایزی را برایشان در پی داشته. تاکنون چنین فرصتی برای شما به وجود آمده؟

 البته من تا رسیدن به عکاسان بزرگ جهان راه زیادی در پیش دارم ولی همواره هر عکاس دغدغه اش گرفتن عکس خوب و حرفه ای است ولی بنده بیشتر تمرکزم روی ماندگار بودن عکس هایم است و بتوانم لحظاتی را ثبت کنم که تاریخ مصرف نداشته باشند. در کنار این هنر از عشق بی پایان که به این هنر دارم. همیشه جایگاه هر عکاس با عکس هایش رقم می خورد من هم همیشه در تلاشم که کارهایم را از طریق جشنواره های داخلی و خارجی ارائه کنم و خوشبختانه توانسته ام نمرات قابل قبولی بگیرم.

تاریخ جشنواره‌های عکاسی در ایران را که نگاه کنیم، یا فستیوال‌ها به موسسه یا نهادی قوی و ثروتمند مانند شهرداری وابسته فعالیت دارند. شهرداری یا نهادهای دیگر شهرستان بوکان یا شهرهای منطقه پیش قدم برگزاری چنین جشنواره ای بوده اند؟

من همیشه و بی تعارف عرض کرده ام تا به امروز شورا و شهرداری به صورت جدی اقدامی انجام نداده اند ولی دوست دارند مسیر را هموار کنند ولی متأسفانه من خوشبین نیستم، البته در شهرهای دیگر، علی الخصوص در کلان شهرها سالانه بودجه های خوبی در جهت برگزاری فستیوال ها و مسابقات عکاسی و هم چنین برپایی نمایشگاه اختصاص داده می شود.

خانواده یتان به عکساهای شما و عکاسی علاقه دارند؟

عشق و علاقه بنده به عکاسی به خانواده ام هم سرایت کرده و هم حامی بنده بوده اند و هم مرا تشویق کرده اند.

و در آخر رسالت هر انسان در هر جامعه همانند یک سلول در یک ساختار و لذت در مقید بودن است و این انسان ها را در ذهن ها جاری و ماندگار می کند.

 گفت و گو از رسول گلباخی

انتشار در

http://www.mokrian.ir/index.aspx?fkeyid=&siteid=34&pageid=715&newsview=228528

http://wwwkhabar.com/1937083

http://www.dana.ir/News/404768.html

 


:: برچسب‌ها: رسانه
استاني شدن انتخابات خوب يا بد؟ خبرنگار صدای آَشنا از راهروهای مجلس گزارش می دهد
نویسنده : رسول گلباخي
سه شنبه ۸ اردیبهشت۱۳۹۴

استاني شدن انتخابات خوب يا بد؟

خبرنگار صدای آَشنا از راهروهای مجلس گزارش می دهد

هفته گذشته نمایندگان مجلس كليات طرح استاني شدن انتخابات را تصويب كردند. نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی با ۱۴۴ رای موافق، ۷۳ رای مخالف و ۴ رای ممتنع کلیات طرح استانی شدن حوزه‌هاي انتخابیه مجلس شورای اسلامی را تصویب کردند و این طرح برای رفع ابهامات، به کمیسیون شوراها و امور داخلی کشور ارجاع داده شد.

اما اين طرح موافقان و مخالفاني دارد و اين سوال مطرح مي‌شود كه طرح استاني شدن انتخابات خوب است يا بد.

اين طرح ‌از دوره پنجم مجلس همواره مطرح بوده است. در پیش نویس اولیه این طرح استانهای آذربایجان غربی و سیستان و بلوچستان و حوزه انتخابیه بیجار از استان کردستان از این طرح مستثنی شده بودند، که در طرح جدید تنها اقلیت های دینی اعم از زرتشتیان، ارامنه و کلیمیان همانند گذشته از اجرای این طرح مستثنی هستند. براساس طرح مذکور نماینده یک حوزه انتخابیه توسط مردم استان انتخاب مي‌شود. اين به آن معناست بر‌اساس این طرح نامزد یا نامزدهایی که حداقل ۱۵ درصد آرای صحیح مأخوذه حوزه انتخابیه را کسب کنند و بالاترین رای را در کل استان بدست آورند، نماینده یا نمایندگان استان از آن حوزه انتخابیه محسوب می‌شوند.

به بیان دیگر، نامزدهای یک حوزه انتخابیه همچون گذشته برای آن حوزه ثبت‌نام مي‌کنند اما علاوه بر کسب آرای مردم آن حوزه انتخابیه، مردم سراسر استان، فرد منتخب را گزینش مي‌کنند و هر کدام از نامزدهای آن حوزه انتخابیه که بالاترین رأی را کسب نماید، به عنوان نماینده آن حوزه انتخابیه به مجلس راه مي‌یابد.

آنچه که از اين طرح نصيب مي‌شود اين است که نامزدهاي انتخاباتي در عين حالي که از حوزه‌هاي شهرستان‌ها، بخش‌ها و روستاها برمي‌خيزند اما در يک گستره وسيع‌تر يعني استان در معرض راي مردم قرار مي‌گيرند.

به گزارش صدای آشنا یکی از مهمترین سئوال هایی که اینروزها اصحاب رسانه در راهرو های مجلس از نمایندگان می پرسند  سر انجام طرح استانی شدن انتخابات است. مساله ای که باید به آن توجه کرد شیوه فعلی انتخابات مجلس شورای اسلامی است که نمایندگان را واداشته که به فکر اصلاح آن باشند.

جواد جهانگیرزاده، نماینده مردم ارومیه در گفت و گویی کوتاه با صدای آشنا ضمن انتقاد از شیوه فعلی انتخابات می گوید: انتخابات فعلی بسیار ساده و قابل انتقاد است اما نباید در اصلاح ساختار آن تعجیل کرد.

دکتر محمد قسیم عثمانی،  نماینده بوکان در این باره می گوید: آنچه مسلم است شكل و ساختار فعلى انتخابات مجلس با شكل مطلوب آن فاصله دارد و همه ى اينگونه تلاش ها در جهت تبديل وضع موجود به وضع مطلوب است. اينكه جناح هاى مختلف در اين جهت تلاش مي كنند نشان از غير سياسي بودن اين طرح است و منطق حكم مى كند كه تغييرى در اين ساختار پيش بيايد تا نهايتاً منجر به كارآمدى بيشتر مجلس شود.

این عضو مجمع نمایندگان استان آذربایجان غربی که یکی از طراحان اصلی طرح استانی شدن انتخابات به شمار می رود ضمن تشریح برخی ویژگی های این طرح به اروم نیوز گفت: اين طرح، طرحى مابين استانى كامل و شهرستانى كامل است، بدين ترتيب كه هر كانديدا بايد حداقل ١٥ درصد آراى حوزه ى اختصاصي خود را كسب كند تا آراى وى در سطح استان به آراى حوزه اختصاصى اش اضافه و مورد محاسبه قرار گرفته و مبناى انتخاب باشد. بنابراين در استانى مثل استان ما، هر فرد به ١٢ نفر رأي مي دهد و براى هر حوزه انتخابيه به اندازه ى تعداد نماينده ى آن حوزه انتخابيه رأى خواهد داد. بدين ترتيب ملاك انتخاب، رأى حداكثرى هر كانديدا در كل استان خواهد بود مشروط به اينكه حداقل ١٥ درصد آراى حوزه ى انتخابيه ى شهرستانى خود را كسب كرده باشد.

از آنجا که این طرح بارها در مجلس مورد بررسی و حتی تصویب قرار گرفته است ولی در نهایت با مخالفت شورای نگهبان روبرو شده است. موافقان این طرح با اشاره به تفاوت این طرح با طرح های گذشته از آن دفاع می کنند. نماینده بوکان در این باره می گوید: طرح هاى قبلي همانند انتخابات مجلس خبرگان به صورت استانى كامل طراحى شده بود و تفاوت طرح فعلي با طرح هاى قبلي در اينست كه طرح جديد به صورت تركيب استانى- شهرستانى در نظر گرفته شده و هيچ حوزه اى فاقد نماينده نخواهد بود.

اما مخالفان طرح مذکور معتقدند که با اجرای این طرح هزینه های تبلیغات کاندیداهای نمایندگی در مجلس بسیار بالا خواهد رفت و به تبع آن فقط افراد متمکن قادر به رقابت خواهند شد. آنها با اشاره به ارتباط آسان مردم با نمایندگان در شرایط فعلی اعتقاد دارند با تصویب و اجرای این طرح پل ارتباطی  بین مردم و نظام ( منظور نمایندگان مجلس است) قطع خواهد شد.

عثمانی در این باره می گوید: هر طرحى اعم از طرح موجود و وضعيت فعلى داراي مزايا و معايبي است و اين طرح ها به صورت سياه يا سفيد نيستند. به نظر بنده اين طرح هزينه ى نامزدها را افزايش چندانى نخواهد داد چون مكانيسم تبليغات و اطلاع رسانى تغيير خواهد كرد، بله اگر همان مكانيسم تبليغات كه در يك شهرستان انجام مى شود بخواهد در يك استان انجام شود هم پرهزينه است و هم غيرممكن. به نظر مي رسد تبليغات كانديداها يا ائتلاف هايي كه شكل مي گيرد عمدتاً از طريق شبكه هاى استانى صدا و سيما انجام خواهد شد و بدين ترتيب هزينه ى تبليغات كاهش خواهد يافت. اما از اين حيث كه افراد شناخته شده و يا شاخص زمينه ى رأى آورى بالاترى دارند يك واقعيت و شايد يكى از محاسن اين طرح است.

یکی دیگر از انتقاداتی که مخالفان به این طرح دارند، تلاش برای حفظ ترکیب فعلی مجلس است. آنها می گویند چرا همیشه این طرح در سال آخر عمر مجلس مطرح می شود؟

جواد جهانگيرزاده، نماينده اروميه و معاون مركز پژوهش‌هاي مجلس معتقد است: اين طرح از ورود نيروهاي جديد اجتماعي به مجلس جلوگيري مي‌كند و كساني كه در استان مشهور هستند و به عوامل قدرت و ثروت دستيابي دارند، مي‌توانند راي بياورند و همچنين در اين طرح نمايندگان كنوني شانس بيشتري براي كسب آرا دارند.

اما نماینده بوکان ضمن رد این ادعا می گوید:  اگر هدف حفظ ترکیب فعلی مجلس بود ٤٠ درصد نمايندگان با اين طرح مخالفت نمي كردند. از اين طرح اهداف بلندتر و عام المنفعه دنبال مي شود و مهمترين هدف آن حضور بيشتر چهره هاى علمى، كارآمد، مؤثر و توانمند در مجلس و تلاش مشترك در جهت توسعه متوازن استان ها و نيز افزايش زمينه فعاليت حزبى در انتخابات كشور است. شأن مجلس بالاتر از اين است كه منافع ملى را فداى حفظ كرسي نمايندگان حاضر در مجلس نمايد.

به نظر مي‌رسد كه دولت هم چندان مايل به اجراي اين مصوبه نيست.

 چندی پیش مجید انصاری معاون پارلمانی رئیس‌جمهور با برشمردن اشکالات طرح استانی شدن انتخابات مجلس اعلام کرد: به طور کلی دولت با این طرح مخالف است. وی با اشاره به اشکالات طرح نمایندگان برای استانی شدن انتخابات مجلس گفت: این طرح، استانی محض نیست و تلفیقی از استانی و شهرستانی است؛ در نتیجه معایب شهرستانی بودن در آن حفظ شده و محاسن استانی بودن از بین رفته است.

انصاری ادامه داد: در این طرح مشخص نشده است که اگر در یک شهرستان صلاحیت کاندیدا رد شد و فرد دیگری نبود یا اینکه نماینده‌اي استعفا کرد و یا خدایی ناکرده فوت کرد آیا در مرحله بعد در محدوده همان شهرستان رای‌گیری مي‌شود یا در سطح کل استان؟!

نماینده مردم بوکان در خصوص ایرادات معاون پارلمانی رئیس جمهور به اروم نیوز می گوید: ما براى اين حالت ها در حال حاضر قانون داريم كه مي گويد اگر يك استان (كل استان) بدون نماينده شود انتخابات ميان دوره اى در آن استان برگزار خواهد شد. ولى چنانچه يك يا چند حوزه در يك استان بدون نماينده شود؛ نيازى به انتخابات ميان دوره اى نيست و نمايندگان موجود استان به عنوان نماينده ى معين يا كفيل انجام وظيفه خواهند كرد. با تصويب اين طرح هر نماينده، نماينده كل استان خواهد شد و نگرانى از اين بابت به حداقل ممكن مي رسد.

به گفته بسیاری از صاحب نظران این طرح تلاشی است برای حزبی کردن انتخابات، تلاشی که مخالفان از جمله دولتی ها معتقدند در شرایط فعلی بنا به هر دلیلی در فضای سیاسی کشور احزاب قوی ای وجود ندارند. با اجرای این طرح کار برای نمایندگان مستقل بسیار دشوار خواهد شد.

دکتر عثمانی نماینده بوکان و عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس ضمن تائید این مساله می گوید: اين طرح بستر حزبى شدن انتخابات را فراهم خواهد ساخت و گامى اساسي در جهت تحزب خواهد بود. به نظر بنده تحزب تنها راه كارآمدى مجلس و اصولاً انتخابات است و ضمانت اجرايي عمل به وعده هاى انتخاباتى بشدت افزايش خواهد يافت و منتخبين راه فرار از مسئوليت را نخواهند داشت. اين طرح در دوره ى اول گامى بسوى حضور نخبگان در مجلس است و در دوره هاى بعد گامى اساسي در جهت حزبى شدن انتخابات.

این نماینده مجلس با بیان برخی دیگر از محاسن طرح استانی شدن انتخابات در خاتمه به  صدای آشنا گفت: با اجرای این طرح زمينه و برد شايعات را بشدت تقليل می یابد و امكان كسب رأى از طريق تهديد و تطميع را بشدت كاهش مي دهد. باعث مي شود شاخصه هاى انتخاب از مسائل ريز و حاشيه اى به مسائل كلان و اصلي ارتقا يابد. نمايندگان شهرستان ها همسنگ با نمايندگان مركز استان در مسائل استان نقش داشته باشند و نمايندگان بجاى چانه زنى هاى درون استانى از رؤسهاى شاخص محور، در جهت بهبود شاخص هاى توسعه اى استان تلاش كنند. همگرايي و همسويي نمايندگان استان يكى ديگر از آثار اين طرح است و باعث مي شود بجاى اينكه تلاش و ظرفيت نمايندگان صرف خنثى كردن تلاش هاى همديگر در داخل استان شود باعث هم افزايي و افزايش قدرت مجمع نمايندگان استان خواهد شد. جناح بندي هاى سياسي خود را نمايان تر خواهد ساخت و از چهره هاى پنهان پرده برخواهد افتاد. كيفيت آرا افزايش خواهد يافت و ضريب تأثير ظرفيت هاى فاميلي و قبيله اى و ساير پارامترهاى غيراصولى و زائد بشدت تقليل خواهد يافت. تلاش نمايندگان را جهت توسعه ى كل استان بيشتر خواهد كرد و امكان دسترسي مردم استان به نمايندگان بيشتر خواهد شد چون به هر كدام از نمايندگان استان مراجعه كنند بايد نمايندگان پاسخگو باشند. مردم در حوزه هاى مختلف ميتوانند از نمايندگان مختلف پيگير مشكلات باشند و به تبع كميسيون تخصصى هر نماينده، مردم ميتوانند مطالبات خود را در آن زمينه از نمايندگان پيگير باشند. مجلس از نمايندگان شاخص ترى بهره مند خواهد شد و قوه مقننه در كشور تقويت خواهد شد كه نهايتاً منجر به قوانينى مفيدتر و نظارت بيشتر بر اجراى درست قوانين خواهد شد.

حال باید منتظر ماند و دید که آیا نمایندگان بر سر جزئیات این طرح به توافق خواهند رسید؟

 آیا بعد از تصویب مجلس شورای نگهبان مفاد این طرح را همچون گذشته در تضاد با قانون اساسی تشخیص نخواهد داد؟

در صورت تصویب نهایی آیا انتخابات در اسفند ماه سال جاری امکان اجرا شدن این طرح وجود خواهد داشت یا مکانیزم فعلی ادامه خواهد یافت؟

برای پاسخ به این سؤالات باید منتظر ماند و مذاکرات و جلسات این روزها و شاید هفته های آتی مجلس را پیگیری کرد.

گزارش از رسول گلباخی

 بازنشر

سوما نیوز

اروم نیوز

سال همدلی و همزبانی دولت و ملت
نویسنده : رسول گلباخي
سه شنبه ۱۸ فروردین۱۳۹۴

سال همدلی و همزبانی دولت و ملت

دولت در واقع برخاسته از دل ملت است چرا که دولتمردان، کارکنان، مسئولین و دست اندرکاران و کارمندان فرزندان همین خانواده های مردمی هستند که طی ساز و کارهای قانونی، سیاسی و انتخاباتی اختیارات و مشروعیت هایی در راستای حفظ نظام، خدمت به مردم، برپاداشتن قوانین کشوری و اصول دینی داده شده است و بدیهی است که هماهنگی و همکاری دولت و ملت در تمام طول تاریخ سیاسی و اجتماعی کشورها آرزویی دیرینه و ارزشمند بوده است و یکی از علل اصلی سقوط و نزول کشورها شکاف عمیق بین این دو رکن مهم و اساسی می باشد. بنابراین می توان بر روی طیفی، حداکثر شکاف و اختلاف بین دولت و ملت تا حداکثر همدلی و همزبانی را نشان داد و مشخص نمود که هرچه این متغیر همدلی و همزبانی افزایش یابد بسیاری از متغیرهای اساسی دیگر نیز افزایش می یابند مانند قانون گرایی، تعهد و مسئولیت پذیری، وحدت و انسجام ملی. از طرف دیگر بسیاری از متغیرها هم همبستگی معکوس خواهند داشت و با افزایش این همدلی و همزبانی، رو به کاهش می نهند مانند عدم اعتماد بین مردم و دولت، تخلفات مالیاتی و عوارضی و غیره. به عبارت ساده تر وجود همدلی و همزبانی بیشتر بین دولت و ملت برابر با کاهش هزینه های بسیار آموزشی، جبرانی، تعمیراتی، نظارتی و کنترلی و... است و در سایه این موهبت کل کشور با توازن و سرعت و هماهنگی بیشتری مراحل پیشرفت و توسعه پایدار را طی می کند. از منظر آسیب شناسی، می توان اذعان داشت که بسیاری از آسیب ها و مشکلاتی که در جامعه به ویژه بین دولت و ملت وجود دارد ناشی از عدم تفاهم و درک متقابل و اختلاف نظر و سلیقه های موجود است که با اندک تلاش و اطلاع رسانی و روشنگری می توان پیشگیری نمود. به عنوان مثال ایران گلچینی از قومیت های مختلف است که اگر دولت بتواند نیازمندی های آنان را درک کند و از برداشت های سیاسی و جناحی فراتر برود و این اقوام نیز اموال دولت و کم و کاستی های آن را از آن خود بدانند، کشور به وحدت کلمه و رویه ای منسجم می رسد که چونان سپری مستحکم جلوی شایعه پراکنی و تفرقه اندازی و دسیسه بازی دشمنان دولت و ملت را خواهد گرفت. بنابراین همدلی و همزبانی بستری تفاهمی برای ایجاد وحدت و حل مشکلات فراهم می کند تا چرخه های پیشرفت کشور هرچه سریع تر و متوازن تر به سمت توسعه پایدار به حرکت در آیند و از هزینه های مالی و انسانی و سیاسی بسیاری صرفه جویی می شود و حاشیه سازی ها و سرعت کاه ها کاهش می یابند و میزان آگاهی و مسئولیت پذیری و دلسوزی و عرق ملی افزایش می یابد و تار و پودهای کشور مستحکم تر می گردند.

نامگذاری امسال به این عنوان، در این شرایط گذار کشور از کش و قوس های سیاسی و اقتصادی، نشان از نگرشی حکیمانه به کلیت مسائل ایران و منطقه دارد که در بطن و متن آن توصیه ای دلسوزانه به دولت و ملت است که کشور به سمت وحدت و انسجام و پرهیز از اختلاف و حاشیه حرکت نماید.

 

شماره 104 صدای آشنا منتشر شد
نویسنده : رسول گلباخي
چهارشنبه ۲۷ اسفند۱۳۹۳
شماره 104 صدای آشنا منتشر شد

حرف مرد یکی نیست!
نویسنده : رسول گلباخي
یکشنبه ۲۴ اسفند۱۳۹۳

حرف مرد یکی نیست!

می گویند از شخصی سئوال شد سنت چند است؟ وی در پاسخ گفت 35 سال سن دارم.

بعد از چند سال دوباره از وی پرسیدند چند سال سن داری؟ پاسخ داد 35!

با تعجب سئوال کردند تو که چند سال پیش هم گفتی سی و پنج سال از عمرت گذشته؟

پاسخ داد حرف مرد یکی است!

سال گذشته بنده خدایی به دلیل اینکه یکی از پروژه های شهرش بودجه نگرفته بود، کدخدا را به استعفا تهدید کرده بود.

البته کدخدا اسماً بودجه داد اما  در ابتدای سال مجال ادامه پروژه را نداد و به کل قیدش را زد.
امسال هم آنگونه که ما شنیده ایم آن پروژه کلاً در حساب و کتاب کدخدا نیامده.

نه اینکه منتظر استعفا باشیم. نه!

در این سالها تجربه کسب کرده ایم و می دانیم، حرف مرد یکی نیست!

شماره 103 هفته نامه صدای آشنا منتشر شد
نویسنده : رسول گلباخي
یکشنبه ۱۷ اسفند۱۳۹۳

شماره 103 هفته نامه صدای آشنا منتشر شد

 

 

 باز نشر در

مجله شهری بوکان امروز

پایگاه خبری تحلیلی سوما نیوز

سگ بازان هنرمند سینمای ایران!
نویسنده : رسول گلباخي
دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳

 سگ بازان هنرمند سینمای ایران!

 

وقتی ارزش ها بی ارزش شوند ، بی ارزشها ارزش می شوند.

 

 

از دید روانشناسان اجتماعی نگهداری از حیواناتي مانند سگ و گربه در منزل، نشانه‌ای از نابودی فرهنگ و گوشه‌ای از عقده‌های روحی و رفتاری و نیز کمبودهای عاطفی در زندگی شخصی افراد است به طوری که آنان با بهانه مختلف همچون "تنهایی‌های امروزی و ناهنجاری‌های جامعه خویش"، سعی در سرپوش گذاشتن همنشینی خود به عنوان یک انسان با حیوانات دارند.

محققان اجتماعی بر این باورند، که هم غذا  شدن با این گونه حیوانات و آنها را با خود به مراکز عمومی آوردن ضمن آنکه نشانگر کمبود محبت شدید افراد است، از عدم برقراری ارتباط فرد با خانواده و جامعه نیز حکایت می‌کند و گاهاً افراد تحت الشعاع، خود تحت تأثیر تفکرات چنین افرادی قرار می‌گیرند.

چنین افرادی عقده حقارتی درون خود احساس می کنند و از آن رنج می برند لذا برای تخلیه این عقده اگر لازم باشد فیلم های ویژه بالای 20 سال هالیوودی هم بازی می کنند ، وقتی ارزشهای یک جامعه به سخره گرفته می شود دیگر هیچ الزامی برای رعایت سایر شئونات اجتماعی در خود نمی بینند .

افرادی درونگرا که با گریم و ظاهر سازی روبروی دوربین شخصیتی محجبه و کامل دارند در بیرون از محیط فیلمبرداری با آرایش تند و زنده ، قلیان وسیگاری برلب یا هم آغوشی با سگی پشمالو به تخریب باورها چند هزار ساله ملتی بزرگ اقدام می کنند ؛ به سادگی این تضاد و دوگانگی بین آنچه هستند یا می خواهند باشند را به جامعه منعکس می کنند.


ازنظر روانشناسان این یک واقعیت است که با شیوع زندگی فانتزی و با کم عمق شدن روابط انسانی، تمایل به داشتن حیوانات خانگی بالطبع افزایش پیدا می‌کند و انسان‌های دوران پست مدرن به صورت عمومی حیوانات خانگی را به دلیل علاقه به بازیگوش بودن و یا صدای زیبای آن‌ها نگهداری می‌کنند.

جوامع به سوی آنچه جامعه شناسان جمع تنها نام نهاده اند پیش می روند ، درست مانند سرنشینان یک هواپیما با وصف هم مسیر بودن جمعیتی تشکیل می دهند که از آلام هم بی خبر و در میان این جمعیت احساس تنهایی می کنند.
 
جالب اينكه در اين ميان، شبکه‌های ماهواره‌ای برای کسانی که لذت داشتن حیواناتی مانند سگ و گربه و... در خانه را درک نمی کنند ابراز تأسف می کند و در این زمینه رپرتاژ خبری وسیعی می دهد که: "کسانی که حیوان خانگی در خانه ندارند نمی توانند احساس علاقه به حیوان را درک کنند و دست خودشان هم نیست، چون تجربه اش را نکردند. ولی وقتی یک حیوان خانگی در خانه داشته باشید آنقدر به آن عادت می کنید و انس می گیرید که یکی از اعضای خانواده تان می شود!

جامعه ما بیش از هر چیز یک جامعه مذهبی می باشد وقتی تعدادی سگ باز وارد سینما شوند چرا باید مردم فکر و روح اعضای خانواده شان را در اختیار اینان بگذارند؟ اصلا" چرا باید سینمایی بروند که گلشیفته فراهانی و زهره امیرابراهیمی از محصولات آن بود و چون اینان بسیار دارد؟

این گونه رفتارها حتی در بين اقشار خاص جامعه نيز نفوذ كرده است. بازيگران از اين جمله هستند؛ متاسفانه كساني كه خود را الگو و قشر روشنفكر و فرهيخته می پندارند، با یک حیوان حرام گوشت یا بدتر از آن با یک سگ‌، انس می‌گیرند تا جایی که در مواردي مشاهده شده به طور علنی اعلام می‌کند که او را از بقیه اعضای خانواده شان بیشتر دوست دارند و بعضا وقتی که باید به همسر و یا خانواده خود ابرازعلاقه کنند، در کنار حیوان وقت می‌گذراند كه تصاوير زير بخشی از اين فاجعه است:




علي صادقي

هانيه توسلي

روناك يونسي


هديه تهراني


سارا خوئيني‌ها


نيوشا ضيغمي


ليلا اوتادي


هانيه توسلي

الناز حبيبي


آناهيتا نعمتي


نيوشا ضيغمي

حضور صدای آشنا در هفتمین نمایشگاه مطبوعات استان آذربایجان غربی
نویسنده : رسول گلباخي
شنبه ۲ اسفند۱۳۹۳

 

حضور صدای آشنا در هفتمین نمایشگاه مطبوعات استان آذربایجان غربی

 

هفتمین نمایشگاه و جشنواره مطبوعات استان آذربایجان غربی از تاریخ 25 الی 28 بهمن ماه 93 در محل مجتمع فرهنگی شمس ارشاد ارومیه برگزار شد. صدای آشنا به عنوان یکی از معدود نشریات کردی استان در این نمایشگاه حضور یافت و غرفه این نشریه مورد استقبال اقشار مختلف از جمله مسئولان و علاقه مندان به فرهنگ، فعالان و دوستداران عرصه رسانه قرار گرفت.

استاندار اذربایجان غربی، فرماندهی و مسئول روابط عمومی و معاونت فرهنگی سپاه شهدا، معاونین سیاسی، نیروی انسانی، عمرانی استاندار و مدیران کل صنعت و معدن، صدا و سیما، راه و شهرسازی، مخابرات ، آب و فاضلاب استان همچنین، شهرداران ارومیه و سلماس و نمایندگان ادوار مجلس از جمله نمایندگان ارومیه، مهاباد و ماکو و همچنین اعضای شورای شهر ارومیه و مسئول کانون مساجد استان و اسقف اعظم آشنوریان ارومیه، رئیس سازمان دانش اموزی استان، فرماندار شهرستان ارومیه،  از مهمترین بازدید کنندگان غرفه هفته نامه صدای آشنا بودند.

از میان مسئولان موکریان آوات دکاندار مسئول کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر بوکان و عضو این شورا تنها شخصیتی بود که با حضور در این نمایشگاه از غرفه صدای آشنا بازدید کرد.

هفته نامه صدای آشنا با گستره توزیع استانهای آذربایجان غربی و شرقی، کردستان ، ایلام و کرمانشاه به دوزبان کردی و فارسی و با موضوعات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و ورزشی حدود 9 سال است که انتشار می یابد.

بازدید استاندار آذربایجان غربی از غرفه صدای آشنا در هفتمین نمایشگاه مطبوعات استان

بازدید فرمانده سپاه شهدای استان

بازدید معاون سیاسی استانداری

 

بازدید رئیس سازمان صدا و سیمای استان

بازدید نمایندگان ادوار مهاباد و ارومیه

بازدید عضو شورای اسلامی شهر ارومیه و رئیس سازمان دانش آموزی استان

بازدید مسئول روابط عمومی سپاه شهدا استان

بازدید مدیر کل راه و شهرسازی استان

 بازدید عضو شورای اسلامی شهر بوکان

 بازدید مدیر کل حراست استانداری استان

 

 

 

کاستی های هفتمین نمایشگاه مطبوعات استان آذربایجان غربی
نویسنده : رسول گلباخي
شنبه ۲ اسفند۱۳۹۳

سردبیر هفته نامه صدای آشنا در گفت و گو با کانی پرس:  

هفتمین نمایشگاه مطبوعات استان دارای کمی و

کاستی های بیشماری بود 

  هفتمین نمایشگاه و جشنواره مطبوعات استان آذربایجان غربی در حالی چندی پیش در ارومیه به کار خود پایان داد که طبق وعده های داده شده از 45 اثر برگزیده در میان آثار ارسال شده به این جشنواره تقدیر به عمل آمد.

 رسول گلباخی  سردبیر هفته نامه صدای آشنا و عضو انجمن صنفی روزنامه نگاران و خبرنگاران ایران، اتحادیه سراسری مطبوعات محلی، انجمن بین المللی روزنامه نگاران مسلمان که سردبیری دو هفته نامه جامعه کردستان در سال های 91 و 92، دبیر تحریریه نشریه تخت سلیمان و خبرنگاری روزنامه جام جم در جنوب استان آذربایجان غربی را در کارنامه خود دارد، یکی از فعالان شرکت کننده در هفتمین نمایشگاه و جشنواره مطبوعات استان آذربایجان غربی بود که از نقاط قوت و ضعف های این نمایشگاه می­ گوید: این روزنامه نگار بوکانی در گفت و گو با کانی پرس پاسخگویی سؤالات ما بوده است که شرح این مصاحبه در ادامه می­آید.

 *آنچه مسلم است اصلی­ ترین سرمایه هر رسانه کسب رضایت و اعتماد مخاطب است، در این دوره شما این اعتماد را میان مردم و رسانه­ های استان چگونه ارزیابی می­کنید؟

 متأسفانه با وجود اینکه این جشنواره در مرکز استان و با حضور پررنگ نشریات و خبرگزارهای ارومیه برگزار شد، با استقبال چندانی از سوی مردم روبرو نشد.

 عمده بازدیدکنندگان این نمایشگاه مسئولان بودند که به نظر می رسید برخی از آنها با هدف گرفتن عکس یادگاری در این نمایشگاه حضور یافته بودند، در غالب این بازدید­ها مکالمه ای چند کلمه­ بین غرفه­ داران و بازدید کنندگان صورت می­ گرفت و این عدم استقبال مردم از نشریات و مطبوعات می­ تواند مولود مردمی نبودن مطبوعات استان باشد.

 چگونه می­ شود در شرایطی که غالب غرفه­ های شرکت کنندگان به جز تعداد انگشت شماری، از نشریات شهرستان ارومیه­ ای باشند امّا میزان بازدید مردم از این نمایشگاه به شدت کمرنگ باشد! البته ناگفته نماند غالب غرفه­ ها در این نمایشگاه به نشریات سراسری اختصاص داده شده بودند که وظیفه­ ای جز توزیع و فروش این نشریات و جذب آگهی برای آنها را ندارند.

 * در صورت امکان مهم­ترین نقاط قوت و ضعف این نمایشگاه را بیان نماید.

 این نمایشگاه با توجه به اینکه شش دوره از برگزاری آن می­ گذرد دارای کاستی­ های غیرقابل اغماضی بود که به آن­ها اشاره خواهم کرد اما نقاط قوتی هم داشت، اینکه فضای برگزاری نمایشگاه نسبت به سال ­های گذشته بسیار مطلوب­تر شده بود اما عمده مشکلات و نقایص این دوره مربوط به دست چین کردن غرفه­ های نشریات کُردی جنوب استان بود که متأسفانه در آخر سالن قرار گرفته بودند.

 حضور سایت­ های بی­ مجوز و مشروعیت بخشیدن به آن­ها توسط متولیان نمایشگاه یکی از آن موضوعاتی است که ذهن بسیاری از فعالان این عرصه را به خود درگیر کرده است.

 در نهایت ناباوری در استانی که به عنوان یکی از استان­ های دارای بیشترین تنوع قومی و مذهبی شناخته می­ شود هیچ توجهی به موضوع وحدت نشده بود، علاوه بر این مباحث و با توجه به مرزی بودن استان و همسایگی با سه کشور دغدغه­ ای در خصوص امنیت و توسعه پایدار وجود نداشت و جای خالی بخش ­های ویژه  در این جشنواره با موضوعات مذکور بسیار تأسف آور بود.

 موضوع مهم دیگری که باید به آن اشاره شود عدم حضور رئیس اداره کل در غرفه­ های مطبوعات شهرستانی بود.

 با توجه به اینکه رسانه­ های ارومیه هر روز می­ توانند با مدیر کل ارشاد استان دیدار داشته باشند امّا صد در صد این امکان برای فعالان شهرستانی وجود ندارد ولی کاش مدیریت محترم اداره کل ارشاد استان اندکی از وقت خود را به حضور در غرفه­ های نشریات شهرستانی علی الخصوص جنوب استانی اختصاص می­ دادند و پای درد دل­های آن­ها می­ نشستند.

 یکی دیگر از مشکلات که بنده برای دومین دوره به آن معترض بودم عدم استفاده از زبان فارسی در این جشنواره بود حتی برخی از افرادی که نشست خبری برگزار می­ کردند هم تمایلی به تکلم به فارسی نداشتند، اجرای معدود برنامه های جنبی این نمایشگاه از جمله نمایش خیابانی هم به زبان فارسی نبود.

 مسئله دیگری که می­ توان به آن اشاره کرد عدم انعکاس واقعیت­ های استان در نشریات استانی و به تبع آن در این نمایشگاه است، تمرکز گرایی بی حد و حصر مطبوعات استان یکی از مهم­ترین آسیب­ های است که باید به آن توجه شود.

 متأسفانه یکی از اولین نتایج منفی این تمرکزگرایی درو قریب به اتفاق جوایز جشنواره هفتم توسط نشریات ارومیه ای بود؛ به نظر می رسد متولیان برگزاری جشنواره  شرایطی را فراهم آورده بودند که رضایت نشریات ارومیه­ ای جلب شود و با رصد سایت ­ها و مطبوعات ارومیه این مهم محرز می­شود که هیچ یک از رسانه ­های مرکز نشین به کاستی­ های این نمایشگاه اشاره نکرده ­اند.

 *برگزاری چنین نمایشگاهی چه تأثیری بر کیفیت کار رسانه­ های استان خواهد داشت.

 مطمئناً بی­ تأثیر نخواهد بود و حضور اصحاب رسانه و فعالان عرصه مطبوعات در نمایشگاه­ هایی از این دست تأثیر بسزایی بر کیفیت کار آن­ها خواهد گذاشت زیرا آن­ها نتیجه و حاصل تلاش خود را به نمایش می­ گذارند و در وحله اوّل این اصحاب رسانه هستند که در مورد آثار و فعالیت­ های همکاران و هم صنفان خود اظهار نظر می­ کنند.

اما متأسفانه همانگونه که پیش تر هم به آن اشاره شد، حضور پررنگ نمایندگی­ های فروش و توزیع نشریات سراسری و ویژه نامه­ های استانی آنها بود.

 ویژه نامه هایی که غالب محتوای تولیدی خود را به رپرتاژهای تجاری اختصاص می­ دهند، نه تنها کمکی به سطح کیفی مطبوعات استان نمی ­کنند بلکه به عنوان یک آسیب باید مورد توجه قرار گیرد، زیرا وجود ویژه نامه هایی که اعتبار چندین و چند ساله و لوگوی شناخته شده مطبوعات سراسری را یدک می کشند و به مراتب نسبت به نشریات استانی و محلّی شناخته شده تر هستند یقیناً بهتر می توانند نبض یکی از مهم ترین شریان­ های درآمدزایی مطبوعات محلی که همان آگهی های تبلیغاتی و دولتی هستند را در دست بگیرند و این مسئله امروز در استان ما به شدّت بروز پیدا کرده است.

منابع انتشار

پایگاه خبری تحلیلی کانی پرس

پایگاه خبری تحلیلی سوما نیوز

مجله خبری بوکان امروز

 

جای خالی نشریات مناطق کردنشین در نمایشگاه مطبوعات آذربایجان غربی
نویسنده : رسول گلباخي
شنبه ۲ اسفند۱۳۹۳

جای خالی نشریات مناطق کردنشین در نمایشگاه مطبوعات آذربایجان غربی  

هفتمین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری های آذربایجان غربی درحالی روز گذشته به کار خود پایان داد که مطبوعات مناطق کردنشین استان حضور بسیار کم رنگی در این نمایشگاه دارند.

هفتمین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاریهای آذربایجان غربی با حضور استاندار آذربایجان غربی، مسئولان دستگاه های اجرایی و اصحاب رسانه استان روز شنبه 25 بهمن در مجتمع فرهنگی هنری ارومیه افتتاح شد.

این نمایشگاه که در ۶۰ غرفه شامل خبرگزاری ها، وب سایت های خبری استان و نشریات محلی و نمایندگی نشریات سراسری بود به مدت سه روز برپا شد.

یکی از برجسته ترین مشخصه نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری های آذربایجان غربی حضور کم رنگ و جای خالی مطبوعات و نشریات مناطق کردنشین آذربایجان غربی است.

ترکیب جمعیتی آذربایجان غربی که علاوه بر آذری ها دربرگیرنده شمار کثیری از کردزبانهاست ایجاب می کرد کردهای آذربایجان غربی در نمایشگاه مطبوعات به صورت پررنگ ظاهر شده و غرفه های زیادی از این نمایشگاه را به خود اختصاص دهند. در حالی که از بین 60 غرفه مذکور تنها سه غرفه به مطبوعات و نشریات کرد زبان اختصاص داده شده است.

از 5 نشریه مجوز دار در مناطق کردنشین استان تنها دو نشریه فعال هستند

رسول گلباخی سردبیر نشریه دوزبانه (کردی و فارسی) صدای آشنا و عضو انجمن صنفی روزنامه نگاران که در این نمایشگاه حضور پیدا کرده است با انتقاد از نحوه دست چین غرفه های نمایشگاه می گوید: در حالی که مسئولین نمایشگاه اعلام کرده اند دست چین غرفه ها به صورت قرعه کشی بوده ولی غرفه نشریات صدای آشنا، جامعه کردستان و خبرگزاری کردپرس در انتهای سالن قرار داده شده است.

وی با اشاره به کمبود نشریه در مناطق کردنشین آذربایجان غربی می گوید: اصولاً در مناطق کردنشین آذربایجان غربی 5 نشریه چاپی دو زبانه وجود دارد که تنها دو نشریه آنها فعال هستند و بقیه به دلایل نامعلومی چاپ نمی شوند.

سردبیر نشریه صدای آشنا با بیان اینکه مجوز نشریات فقط به افرادخاصی تعلق می گیرد گفت: نشریات مناطق کردنشین تنها مختص به چند فرد خاص سیاسی هستند که در مواقع خاص از آنها استفاده می شود و صدور مجوز برای سایر افراد به سختی امکان پذیر است.

وی تصریح کرد: از مشکلات دیگر نشریات مناطق کردنشین مشکلات مالی و نبود حمایت از نشریات است و اغلب نشریات برای چاپ و انتشار با مشکلات فراوانی مالی دست و پنجه نرم می کنند.

آمایش سرزمینی برای صدور مجوز نشریات لحاظ نشده است

دانشجوی دکترای ارتباطات نیز دلیل کمبود نشریه در مناطق کردنشین آذربایجان غربی را سخت گیری در صدور مجوز می داند و می گوید: اصولاً روند صدور مجوز برای نشریات بسیار سخت است و مدیر مسئولان بایستی علاوه بر تحمل مدت زمان زیاد برای دریافت مجوز دارای صلاحیت باشند که در بسیاری مواقع این افراد موفق به تایید صلاحیت نمی شوند.

وی افزود: با مشاهده تعداد نشریات آذربایجان غربی مشخص می شود که در این استان آمایش سرزمینی برای صدور محوز رعایت نشده و بعضی از شهرهای دارای چندین نشریه هستند و در مقابل شهرهایی مانند اشنویه، مهاباد، پیرانشهر، سردشت و ...به لحاظ صدور مجوز برای فعالیت رسانه ای با مشکل مواجه هستند.

وی با آسیب زا خواندن این وضعیت می گوید: متاسفانه نبود نشریات داخلی در شهرهای کردنشین آذربایجان غربی باعث شده مردم برای کسب اخبار و تحالیل به دنبال منابعی خارجی باشند که عمدتاً به صورت جهت دار نشر خبر و تحلیل می کنند.

انتشار در

خبرگزاری کردپرس

پایگاه خبری تحلیلی شنو باس

ریزان/ نشریه مشترک ایران و اقلیم کردستان عراق

پایگاه خبری تحلیلی سوما نیوز

 پایگاه خبری تحلیلی بلفت سردشت

شهدای انقلاب شهرستان بوکان
نویسنده : رسول گلباخي
شنبه ۱۸ بهمن۱۳۹۳

شهدای انقلاب شهرستان بوکان

 

سهم انقلابی این سرزمین

 

تصاویر شهدای روزهای انقلاب اسلامی در بوکان. منبع تاریخ شهادت و مشخصات شهدا از پایگاه اطلاع رسانی بنیاد شهید و ایثارگران کشور گرفته شده است.

 

سد سیمینه بوکان دستاویزی برای منتخب ماندن
نویسنده : رسول گلباخي
شنبه ۱۹ بهمن۱۳۹۲

اواسط دهه چهل بود که تب سدسازی در منطقه ما بالا گرفت سد شهید کاظمی (کوروش کبیر) بر روی زرینه رود در آن دوران به بهره برداری رسید و مطالعات برای احداث سد سیمینه آغاز شد اما بعد از چندی آن شور و شوق رنگ باخت و تا اواخر دهه هفتاد سخنی از سرانجام این طرح به میان نیامد،تا اینکه در دوره هفتم مجلس شورای اسلامی این طرح به تصویب رسید و کد اجرایی پروژه اخذ گردید  و استارت مطالعات آن زده شد. پیگیری و ممارست نماینده وقت( حاج انور حبیب زاده) سبب شد وزارت نیرو قبل از پایان فاز دوم مطالعات سد، کلنگ احداث آن را بر زمین بکوباند.هرچند عثمانی نماینده مردم بوکان در دوره های هشتم و نهم مجلس شورای اسلامی در گرماگرم انتخابات "رحمان نامجو" نماینده دوره ششم را بانی این حرکت معرفی می کرد.

با این اوصاف "فتاح"وزیر نیرو وقت در پاسخ به پیگیری های "حبیب زاده" در مورد چند و چون وضعیت سد مذکور، کلنگ زنی سد سیمینه را یکی از اشتباهات وزارت نیرو قلمداد کند( جهان اقتصاد شماره3668)

"حبیب زاده" نماینده مردم بوکان در دوره پنجم و هفتم در"کتاب ئاوینه خزمه ت"( گزارش عملکرد دوران تصدیش- زمستان 86)، ضمن اعلام تصویب پروژه سد سیمینه در سال 83 و گنجانده شدن اعتبار در بودجه سال 84 برای طرح مذکور ردیف اعتبارات پروژه سد سیمینه را اینگونه آورده است: سال شروع 84 و اتمام آن در سال89! اعتبارات تخصیصی به ترتیب از سال 84 پانصد میلیون تومان، 85 پنج میلیارد تومان، 86 نه میلیارد تومان، 87 چهارده میلیارد تومان، 88 هفده میلیارد تومان و در سال اتمام پروژه 89 دوازده میلیارد تومان.روند رو به رشد پروژه مذکور با افتتاح کانال انحرافی آن شدت بیشتری به خود گرفت. در اوایل دوره هشتم مجلس شورای اسلامی که مصادف بود با تکیه زدن "دکتر محمد قسیم عثمانی" بر مسند نمایندگی مردم بوکان با کلنگ زنی بدنه سد سیمینه توسط نامجو وزیر نیرو دولت دهم تحقق آرزوی دیرینه مردم بوکان سرعتی دوچندان یافت و بر اشتیاق آنان برای اتمام این پروژه تاریخی افزود به صورتی که عثمانی در اسفند89 در مصاحبه با هفته نامه کوشا ویژه بوکان روند احداث سد سیمینه را مطلوب توصیف کرد! اما داستان به اینجا ختم نشد عثمانی که با شعار ساماندهی به وضعیت نامساعد کشاورزان منطقه وارد گود انتخابات شده بود همیشه و همه جا از پیگیری هایش برای اتمام احداث سد سیمینه سخن می راند تا اینکه در همایشی که تابستان 90 به مناسبت روز شوراها در سالن سیمرغ شهرستان بوکان ترتیب یافته بود اعلام کرد توانسته بودجه 40 میلیاردی را برای تسریع در اتمام پروژه مذکور اخذ نماید.البته این وعده همراه بود با گله مندی وی از غرق شدن آینده این طرح در تلاطم امور اداری (مرزداران20تیر90)این جریان و گمانه زنی ها در مورد میزان اعتبار اختصاصی به سد سیمینه با سپری شدن روزهای تابستان شدت بیشتری یافت تا اینکه عثمانی در اظهاراتی غیرمنتظره و در همان جمع قبلی البته بعد از حدود یک ماه که اینبار برای شنیدن گزارش عملکرد وی در همان محل گرد آمده بودند اظهار داشت: بودجه سد سیمینه که 20 میلیارد آن در قانون بودجه 90 گنجانده شده و 20 میلیارد دیگر آن از اعتبارات ریاست جمهوری تخصیص یافته به حدود 16 میلیارد تومان تقلیل یافته است. البته این تنزل در میزان بودجه سد سیمینه همراه بود با خبر بحث برانگیز توقف سدسازی در اطراف دریاچه ارومیه توسط وزیر نیرو(امانت شماره 960) که بیشتر از پیش سرانجام مبهم پروژه تاریخی سد سیمینه را مورد توجه همگان قرار داد؛ باید خاطر نشان کرد عثمانی در پاسخ به سؤالی پیرامون همین موضوع به صراحت ارتباط سد سیمینه با دریاچه ارومیه را کتمان کرده است و این در حالی است که کارشناسان و مسئولان زیست محیطی از جمله محمد باقر صدوق معاون طبیعی سازمان محیط زیست بر خلاف ادعای دکتر عثمانی آنچه را که باعث خشک شدن دریاچه ارومیه شده است، ساخت سد روی رودخانه های ورودی به دریاچه ارومیه دانسته اند.( آراز شماره224)با این اوصاف عثمانی در ادامه روند اعلام گزارش عملکرد خود در گفتگو با صدای آشنا در آبان ماه 90 با بیان این نکته که هنوز برای ادامه احداث پروژه سد سیمینه هیچ پیمانکاری تعیین نگردیده از صرف ده میلیارد و هفتصد میلیون تومان در سال 90 برای این طرح خبر داد. شنیده ها حاکی از آنست که در سال 92 هم به رغم اختصاص بودجه ای بالغ بر بیست و یک میلیارد تومان برای ادامه این پروژه، به اعتراف چندین باره عثمانی در صحن علنی مجلس و آخرین سفر جلال زاده استاندار سابق به بوکان، عملیات احداث این پروژه هم همانند سایر پروژه های عمرانی شهرستان متوقف شده است.

بعد از روی کار آمدن دولت یازدهم دوباره زمزمه هایی مبنی بر توقف سد سازی بر روی رودخانه های حوزه آبریز دریاچه ارومیه به گوش رسید که اظهارات چیت چیان در شهریور 92 در گفتگو با خبرگزاری مهر مؤید این مسأله است(1). قاضی پور نماینده مردم ارومیه در مجلس شورای اسلامی و عضو مجمع نمایندگان استان آذربایجان غربی رسیدگی به وضعیت دریاچه ارومیه را بر همه پروژه های استان و منطقه ارجع تر می داند.آخرین عکس العمل نسبت به آینده این سد به حدود یک ماه قبل برمی گردد. گویا دولت یازدهم در لایحه بودجه پیشنهادی سال 93 به مجلس هیچ اعتباری را برای ادامه احداث سد سیمینه اختصاص نداده است، همین موضوع سبب شد عثمانی دولت را به استعفا از نمایندگی مجلس تهدید کند. با این اوصاف باید منتظر ماند و دید که حضور عثمانی در کمیسیون برنامه و بودجه و عضویت دوباره وی در کمیسیون تلفیق مجلس می تواند گره از عدم تخصیص اعتبار برای به سر انجام رسیدن این پروژه بگشاید. هر چند ناگفته پیداست که  تاکنون حضور چندین ساله عثمانی در این کمیسیون ها به حال پریشان این سد افاقه نکرده است.

(1)اظهارات چیت چیان وزیر نیرو دولت یازدهم

:: موضوعات مرتبط: تصاویری از بوکان، میدانم که میدانید، خبر
:: برچسب‌ها: رسانه
شهر چراغان است
نویسنده : رسول گلباخي
چهارشنبه ۱۶ بهمن۱۳۹۲

شهر چراغان است

سنگ تمام شهرداری بوکان برای فجر سی و پنجم

میدان فرمانداری بوکان


عکس از دادگران بوکان


:: موضوعات مرتبط: تصاویری از بوکان، خبر
:: برچسب‌ها: رسانه
سهم انقلابی این سرزمین
نویسنده : رسول گلباخي
سه شنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۲

شهدای انقلاب شهرستان بوکان


:: موضوعات مرتبط: تصاویری از بوکان، میدانم که میدانید
:: برچسب‌ها: یادآوری
بازیگری که اشرف پهلوی او را پدرخوانده سینمای ایران کرد+تصاویر
نویسنده : رسول گلباخي
یکشنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۲

بازیگری که اشرف پهلوی او را پدرخوانده سینمای ایران کرد

بازیگری که اشرف پهلوی او را پدرخوانده سینمای ایران کرد+تصاویر

چنین شد که به دستور اشرف پهلوی وی به یکی از پدرخوانده های سینمای ایران تبدیل شد. چنانکه با یک تلفن برای فیلم هایش مجوز نمایش می گرفت و یا یک تلفن هم فیلم های دیگران را سالها راهی انبارها می کرد.

به گزارش دادگران بوکان، به نقل از رهیاب نیوز، سعید راد بازیگر سرشناس سینمای ایران در مراسم افتتاحیه جشنواره فیلم فجر از بهروز وثوقی و محمدعلی فردین به عنوان ستون های بازیگری سینمای ایران نام برد.

 او که به همراه فرامرز قریبیان برای اهدای جایزه بخش مواد تبلیغی روی سن تالار وحدت آمده بود، گفت:«این سن خیلی باشکوه است و من این مهربانی و بخشندگی را که در میان مسئولان می بینیم ،  خواهش می کنم با توجه به این امید ایجاد شده، به من اجازه بدهنید که به عنوان یک بازیگر یادی داشته باشم از بزرگان بازیگری ایران آقایان بهروز وثوقی و محمدعلی فردین.»

       

او ادامه داد:«چه بخواهیم و چه نخواهیم این ها ستون‌های بازیگری در سینمای ما هستند و محمدرضا فروتن، حامد بهداد و پولاد کیمیایی که الان در سالن هستند از روی دست آن ها مشق بازیگری کرده اند.»

 بهروز وثوقی از جمله بازیگران سینمای قبل از انقلاب بود که به دلیل رفتارهای خلاف اخلاق در فیلمفارسی های آن دوره، با پیروزی انقلاب بر همان شیوه اصرار ورزید و لذا چون جایی برای ادامه کار برای خود احساس نمی کرد به آمریکا رفت.

اما براستی بهروز وثوق ستون بازیگری در سینمای ایران است؟ برای جواب دادن بهتر است زندگی او را با هم مرور کنیم

                     

بهروز وثوقی که نام اصلی اش خلیل وثوقی است در سال 1316 در شهر خوی به دنیا آمد و پس از تحصیل مدرک دیپلم متوسطه در جستجوی کار به تهران آمد و در سال 1337 به کار دوبله فیلم های خارجی و ایرانی مشغول شد. وثوقی پس از سه سال فعالیت در این حرفه با حمایت یکی از هنرپیشگان زن سینمای ان روزگار به نام پوری بنایی با فیلم صد کیلو داماد فعالیت سینمایی خود را آغاز کرد.

  ماجرای ارتباط اشرف پهلوی و بهروز وثوقی + تصاویر

                  

اما علی رغم حضور در کنار این هنرپیشه زن و بازی در فیلم های مبتذل به شهرت چندانی دست نیافت. تا این که ناگهان جریانی با عنوان موج نو با حمایت نویسندگان وابسته ای همچون فیروز شیروانلو، پرویز دوایی کارمند پرسنلی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ، لیلی امیر ارجمند ندیمه فرح پهلوی و با سرمایه تهیه کنندگانی مانند علی عباسی، مهذی میثاقیه در سینمای ایران شکل گرفت. این عناصر ماموریت داشتند که بهروز وثوقی هنرپیشه درجه دهم سینمای ایران را به معروف ترین و گران ترین بازیگر سینما تبدیل کنند و چنین شد که به دستور اشرف پهلوی وی به یکی از پدرخوانده های سینمای ایران تبدیل شد. چنانکه با یک تلفن برای فیلم هایش مجوز نمایش می گرفت و یا یک تلفن هم فیلم های دیگران را سالها راهی انبارها می کرد.

                

اشرف ذاتاً زنی بوالهوس و شهوتران و فاسد بود. او به سه چیز توجه داشت: بدست آوردن قدرت، جمع آوری پول و ثروت و هواسرانیهای بی حد! به همین خاطر او همیشه در جستجوی مردی بود که توجه او را جلب و او را اقناع و ارضا نماید در چنین صورتی کار یک چنین آدم دلخواه سکه بود و از پول و مقام و موقعیت خاصی برخوردار می­شد. یکی از این مردان دلخواه اشرف بهروز وثوقی هنرپیشه سابق سینمای ایران بود. 

ویلای اشرف و بهروز وثوقی وسط دریاچه ارومیه

 

 این ویلای کوچک در سال ۵۳ در کنار محیط بانی اداره کل حفاظت محیط زیست آذربایجان غربی در جزیره کبودان احداث شده است. اشرف پهلوی یک بار در ۵۳ و یک بار در ۵۴ با بهروز وثوقی و هر بار به مدت ۴ الی ۵ روز در آن ویلا اقامت گزیده است. کلیه وسایل ویلا و مبلمان آن، خارجی و به ویژه ایتالیایی و فرانسوی می باشند که به صورت دست نخورده به جای مانده اند و هم اکنون در اختیار اداره کل حفاظت محیط زیست آذربایجان غربی است.

بستر سازی در جهت چهره سازی او چنان ماهرانه صورت گرفت که دیگر هنرپیشگانی که تا قبل از دهه 50 گران ترین بازیگران سینمای ایران محسوب می شدند و فیلم هایشان از فروش خوبی برخوردار بود در اواخر دهه 50 عمداً خانه نشین شده بودند. در حالی که وثوقی برای بازی در هر فیلم در سالهای 1357ـ 1353 رقم بالایی معادل نیمی از هزینه تولید فیلم در آن سالها به عنوان دستمزد دریافت می کرد. 

 

                                                                      بهروز و گوگوش

                                

فائقه آتشین یا همان " گوگوش " خواننده فاسد دربار شاه پهلوی میباشد که ارتباطات غیر اخلاقی گسترده ی وی در پیش از انقلاب اسلامی با افراد مختلف نقل محافل عمومی بوده و بنابر اخبار رسمی تاکنون 6 بار ازدواج نموده است!

 بهـروز در خاطراتش می گوید : « ...روحیه گوگوش اصلا خوب نبود...درگیر طلاق گرفتن بود و شوهرش رضایت نمی داد . جراید هم مرتب می نوشتند که آنــــــــها دارند ازهم جدا می شوند ..گوگوش ناچار دست به دامن نخست وزیر شد .تا این که بلاخره با وساطت هـــویدا، قضیه فیصلــــه پیداکرد ...البته شوهرش فکر می کرد من باعث جدایی شان هستم .در صورتــــــــــــــــی که همه می دانستند دلیل جدایی گوگوش آزار و اذیت های شوهرش است » .

                                  

اما سوال اینجاست که چه کسی با نخست وزیر وقت هویدا صحبت کرد تا وارد یک مساله خانوادگی شود ؟ آیا این امر به دلیل این نبود که از طرف دربار به هویدا چنین مساله ای گفته شد ؟ آیـــــا بجز بهروز وثوقی کسی دیگری از هنرمندان به دربار رفت و آمد داشت؟ این درست است که دلیل جدایی گوگوش از محمود قربانی وجود بهــــروز وثوقی نبود اما قطعاً بهروز وثوقی این امر را تسهیل کرده است .

  حضور مافیایی وثوقی در عرصه هنر چنان بود که در هنگام ازدواج با فائقه آتشین معروف به گوگوش وی ترانه سرایان و آهنگسازان معترض به همسرش را یکی دوسال ممنوع القلم و ممنوع التصویر ساخت تا برای همیشه ادب شوند. وثوقی پس از افتضاح افشای روابط همسرش با داریوش اقبالی و پس از طلاق همسرش این خواننده معتاد به مواد مخدر را توسط ماموران به دام انداخت و با حمایت اشرف مطبوعات را وادار ساخت تا تصویر او را به همراه مواد مخدر مکشوفه در صفحات حوادث خود به چاپ برسانند. 

    

  بدین ترتیب در جامعه این شایعه قوت گرفت که داریوش اقبالی به جرم سیاسی به زندان افتاده است سرانجام نیز داریوش با خواندن ترانه ای رسول رستاخیز و طلایه دار در تلویزیون و تقدیم آنها به شاه از زندان آزاد شد.

  «وثوقی» درآستانه پیروزی انقلاب پس از فروش سینماها و املاکش به آمریکا گریخت. وی هم اکنون بازیگر نقش های چرخ پنجم در فیلم های ضد ایرانی هالیوود است. نقش هایی همچون «بادیگارد»، «تروریست» و الخ. 

                     

بهروز و همسر فعلی

بهروز وثوقی  این اواخر عمر خود به بازی در تئاترهای بی محتوا و مبتذل در آمریکا مشغول است.

با این اوصاف مشخص نیست که آقای راد چگونه شخصی را که موجب انحرافات و آزارهای بسیاری برای جامعه هنری کشور شده است را ستون سینمایی مملکت می داند!


:: برچسب‌ها: رسانه
سه سند سرخ از دلدادگی اهل سنت به انقلاب اسلامی/ نامه‌ای به شهید که با پیکر بی‌جانش برگشت
نویسنده : رسول گلباخي
یکشنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۲
گفت‌وگو با برادر شهیدان سلیمی:

سه سند سرخ از دلدادگی اهل سنت به انقلاب اسلامی/ نامه‌ای به شهید که با پیکر بی‌جانش برگشت

سه سند سرخ از دلدادگی اهل سنت به انقلاب اسلامی/ نامه‌ای به شهید که با پیکر بی‌جانش برگشت

شاید این گفت‌وگو تلنگری باشد برای نهله‌های نامیمون و همه گروه‌هایی که برا ضربه زدن به نظام مقدس جمهوری اسلامی دل به همراهی حتی اندک از برادران اهل سنت و کرد زبان ایران بسته‌اند.

به گزارش دادگران بوکان به نقل از مرصاد، در سال‌های نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دولت بعثی عراق و گروهک‌های ضد انقلاب، برای سرنگونی نظام نوپای جمهوری اسلامی تلاش می کردند و این هم دستی برای براندازی نظام با همکاری گسترده کشور های غربی همراه بود.

شهیدان حبیب الله، عیدالله و کاکه میر سلیمی جزء اولین داوطلبان پاسدار روستاهای منطقه کلاش بودند که در راه حفظ انقلاب اسلامی راهی جبهه های جنگ علیه دشمن بعث و گروهک‌های ضد انقلاب شدند.

در ادامه گفتگو  با  محمد تقی سلیمی جانباز ۵۰ درصد و برادر و شخص ارشد خانواده این سه شهید می‌آید:

111

از خودتان، خانواده و برادران شهیدتان بگویید؟

من محمد تقی سلیمی جانباز جانباز ۵۰ درصد هستم که در دوران دفاع مقدس مجروح شدم. خانواده ما سه شهید به نام های حبیب الله سلیمی، عبدالله سلیمی و کاکه میر سلیمی تقدیم انقلاب کرده است که برادر، برادر زاده و پسر عمویم هستند.

axxxx (1)

شهدای خانواده شما چگونه با جبهه و جنگ آشنا شدند؟

خانواده ما قبل از انقلاب اسلامی در روستای کلاش باغان زندگی می کرد و شغل ما دامداری بود. با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) و هجوم گروهک‌های ضد انقلاب به روستای ما در اوایل انقلاب و آزار و اذیت مردم روستاهای منطقه، ما بر خود واجب دانستیم که برای مقابله با آنها و رژیم بعث و ادای تکلیف، به سپاه پاسداران مراجعه کنیم و به مناطق مختلف اعزام شویم.

شهدای سلیمی همگی به تمام معنا آرام و مردم دار و به افرادی متدین، ساده و به دور از رنگ و لعاب‌های دنیایی معروف بودند.

شهدای سلیمی قبل از شهادت به چه کاری مشغول بودند؟

دامدار بودند و همراه با خانواده به دامداری می پرداختند.

  شهدای سلیمی در کدام منطقه جنگی به شهادت رسیدند؟

حبیب الله سلیمی در سال ۱۳۶۲ در ازگله و در مقابله با گروهک‌های ضد انقلاب به شهادت رسید. عبدالله سلیمی در شاخ به مو که از مناطق جنگی بسیار مهم بود بر اثر اثابت ترکش توپ جنگی شهید شد. کاکه میر سلیمی در عملیات بازی دراز و در این منطقه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

axxxx (2)

خبر شهادت این شهدای گرانقدر چگونه به شما رسید؟

من در آن زمان مجروح شده و مدتی را در بیمارستان تهران بودم. پس از مدتی برای استراحت در منزل من را به روستایمان باز گرداندند. پس از آن نامه ای به برادرم عبدالله سلیمی نوشتیم که اگر امکان دارد مدت کوتاهی مرخصی بگیرد تا من او را از نزدیک ببینم زیرا وضعیت خوبی نداشتم. نامه را صبح زود به یکی از همرزمان شهید دادم تا به وی برساند. همرزم ایشان زمانی به جوانرود رسیده بود که پیکر برادر شهیدم وارد شهر شد. همرزم ایشان هم همراه پیکر شهید بازگشت.

دیگر شهدای خانواده را هم در خانه بودم که پیکرهای این شهیدان را به روستا آوردند.

شهادت را چگونه می بینید و از اینکه سه شهید در خانواده شماست چه احساسی دارید؟

شهید مقام والایی دارد و شهادت در راه دفاع از خاک و ناموس حقی است که دین مبین اسلام بر عهده مسلمانان گذاشته است. مایه افتخار من است که در خانواده سه شهید انقلاب و خود نیز جزء جانبازان راه حق علیه باطل هستم و اگر امروز هم لازم باشد با همین پای ناتوانم آماده جانفشانی و مبارزه هستم.

ازخاطرات خودتان از جبهه های جنگ در برابر گروهک‌های ضد انقلاب و چگونگی مجروح شدن خودتان بگوئید؟

بنده سرگروه ۳۰ نفر از رزمندگان محلی بودم. با پاکسازی مناطق کلاش و دیگر روستاهای این مسیر از وجود گروهک‌های ضد انقلاب، در پایگاهی در (لوط ژالی) مستقر شدیم و مدتی را آنجا گذراندیم تا اینکه دستور حضور ما در عملیات بزرگ سراسری در مرخیل رسید. ما به سوی این منطقه حرکت کردیم و در جریان درگیری با گروهک‌های ضد انقلاب آنها را از این منطقه بیرون راندیم و در مرخیل مستقر شدیم.
حدود نیمه شب همان روز گروهک‌ها با پشتیبانی لشکر بعثی برای باز پس گیری این منطقه به ما حمله کردند و با بارانی از توپ و خمپاره از سوی آن‌ها مواجه شدیم. مقر گروهان ما بوسیله آتش یکی از همرزمانمان شناسایی شد و مقر ما را توپ باران کردند که در جریان برخورد این توپها به مقر ما عده ای از برادران گروهان ما با نام‌های قادر قادری، مجید حسینی، مجید میرزایی شهید شدند. خودم نیز از ناحیه پا مجروح شدم.

:: موضوعات مرتبط: میدانم که میدانید
:: برچسب‌ها: یادآوری
وقتی مینی بوسها اعتراض می کنند
نویسنده : رسول گلباخي
جمعه ۱۱ بهمن۱۳۹۲

وقتی مینی بوسها اعتراض می کنند

ترمینال خالی از مینی بوس(پنج شنبه 92/11/10  ساعت 10 صبح)

چند روزی است رانندگان مینی بوسهای بین شهری بوکان دست به اعتراض و اعتصاب زده اند.رانندگان مسیرهای مهاباد و میاندوآب به محل احداث و عدم استقبال مسافران از ترمینال شمال اعتراض دارند.آنها می گویند مسافر کم است، ترمینال دور است و مسافران برای رسیدن به آن باید متحمل هزینه بالایی شوند.به همین خاطر برای رفتن به مهاباد به میدان ورودی شهر از سمت مهاباد می روند.در آنجا به وسیله مسافر برهای شخصی عازم مهاباد می شوند؛ البته مسافران میاندآبی هم از میدان آزادگان و علی آباد خود را به مقصد می رسانند.خلاصه حدود سه چهار روزی است که رانندگان مینی بوسهای این مسیرها حاضر به رفتن به ترمینال نیستند و اصرار دارند که دوباره در محل ترمینال سابق مهاباد استقرار یابند.این مسئله هم باعث شده مسئولین شهر با اختصاص دو دستگاه اتوبوس خط واحد مسافران سرگردان مهاباد و میاندوآب را به صورت رایگان به مقصد برسانند هرچند این ابتکار مسئولین با عدم استقبال مسافران روبرو شده است. در این باره یکی از رانندگان به خبرنگار ما گفت: از همان ابتدای افتتاح ترمینال به کرات به مسئولین اطلاع دادیم که ما با محل احداث این ترمینال مشکل داریم مردم و مسافران هم ناراضی هستند. این ترمینال قرار بود ترمینال جامع شهرستان باشد به علت مکان یابی غیر اصولی ترمینال در همان روزهای اول بهره برداری  مینی بوس ها و سواری های سقز و شاهیندژ به جنوب شهر و جاده سد نقل مکان کردند ما ماندیم و سواری های مهاباد و ارومیه. بیشتر مسافران ما با خودروهای توراهی و مسافربرهای شخصی مسافرت می کنند. به شدت مسافر کم شده بسیاری از رانندگان با مشکل روبرو هستند بعضی روزها هزینه های یومیه خود مینی بوس اعم از استهلاک و سوخت را نمی توانیم فراهم کنیم.

سخنگوی شواری اسلامی شهر بوکان در پاسخ به خبرنگار ما در این باره گفت: این مسئله به شورای ترافیک شهرستان  که ریاست شورای شهر هم در آن عضویت دارد ارتباط دارد. هرچند برخی از این رانندگان در شورا حضور یافته اند و مشکلاتشان را شنیده ایم از این رو بنده از طرف ریاست و اعضای شورا اعلام می کنم که ما با بازگشت دوباره مینی بوس ها به محل ترمینال سابق تهران هیچ مشکلی نداریم.

فرماندار بوکان که ریاست شورای ترافیک شهرستان را نیز برعهده دارد در گفتگو با خبرنگار ما  با اعلام اینکه خواسته رانندگان مینی بوس  را می داند، گفت: ما هم می دانیم مسافر کم شده ما هم مطلعیم که بسیاری از شهروندان برای مسافرت از مینی بوسهای که میانگین عمرشان به سی سال هم می رسد استفاده نمی کنند، اما هر کاری راهی دارد بنده چندین بار با رانندگان محترم نشست داشته ام و حرفهایشان را شنیده ام اما باید در نظر داشت که فرسودگی مینی بوسها یکی از دلایل اصلی عدم تمایل مسافران برای مسافرت با آنهاست. رانندگان اصرار دارن به داخل شهر بازگردانده شوند می گویند چون مسافر کم شده باید اجازه داشته باشند مسافران روستاهای مسیرشان را هم جابجا کنند، پس سرویسهای روستایی چکار کنند؟

تاکنون دهها بار به رانندگان مینی بوسها در خصوص استفاده از تسهیلات دولت برای جایگزینی خودروهای فرسوده شان اطلاع رسانی شده هر درخواستی باید در چارجوب قانون باشد. این رانندگان باید به محل ترمینال بازگردند و درآنجا به شهروندان و مسافران خدمت رسانی کنند.با این حال ما چندین دستگاه اتوبوس خط واحد که به صورت رایگان مسافران سرگردان در ترمینال را جابجا می کنند اختصاص داده ایم.

گفتنی است این ترمینال  که در شمال بوکان و در ورودی میاندآب قرار دارد حدود سه سال قبل و در دوره شورای سوم و  در زمان شهرداری رسول معروفی به بهره برداری رسید.

مطلب مرتبط(ترمینال جدید بوکان برای همه یا هیچکس)

:: موضوعات مرتبط: تصاویری از بوکان، خبر
:: برچسب‌ها: رسانه
آوزاهای محبوب، آوازه خوان مغضوب
نویسنده : رسول گلباخي
جمعه ۱۱ بهمن۱۳۹۲

آواز محبوب، آوازه‌خوان مغضوب

حسن زيرك خواننده كُرد، خواننده‌يي كه در دوران زندگي‌اش هرچند نبوغ سرودن و آواز‌خواندن داشت اما از مهر و محبت مردم و دولت عصر آن زمان برخوردار نبود.

 استاد حسن زيرك كسي بود كه شايد هم همانندش ديگر به آذربايجان، كردستان، كرمانشاه و ايلام برنگردد. صداي خدادادي صدايي كه اصلا توصيف‌ناپذير است ولي حيف در زماني مي‌زيست كه هم در ايران و هم در عراق، هرجا مي‌رفت و شعري مي‌سرود هرچند دلنشين و بي‌همتا اما با كتك و ظلم از طرف شنونده يا ماموران حكومتي روبه‌رو مي‌شد.

حسن زيرك كل سروده‌هايش را مطابق اتفاقاتي كه برايش مي‌افتاد، مي‌سرود يعني اگر به آوازهاي حسن گوش دهيد بيشتر اتفاقات و رخدادهاي زندگي‌اش را به راحتي متوجه مي‌شويد. ولي افسوس در زماني مي‌زيست كه قدر او را نمي‌دانستند. حسن زيرك در سال 1300 در شهر بوكان به دنيا آمد زماني كه پنج سال بيشتر نداشت پدرش را از دست داد. زندگي را با درد و رنج گذراند و عمري را در شهرهاي كردنشين ايران و عراق سپري كرد و از پدر دنياي پراز فراز و نشيب سخت و پرمشقت را به ارث برد

ترانه‌هاي حسن زيرك در دوران پيري بدون گروه موسيقي و تكنيسين صدا و نور و بدون مونتاژ و كارگرداني و تنها با سازهاي ساده آن زمان طنين‌اندازند در حالي كه ترانه‌هاي امروزي با همه امكانات موجود تنها يك سال بيشتر دوام نمي‌آورند و فراموش مي‌شوند. حسن زيرك در زمينه هنر و اصالت كارش در خدمت به مردم و وطنش هيچ نمونه و نظيري ندارد.پديده موسيقي كردي، زبان گوياي عاشقان صداي زلال و زيباي شمشال و نم‌نم باران، تصوير بچه‌‌آهوي گرميان، آينه دست جوانان اردلان موكريان است. حسن زيرك نابغه گرچه از تحصيل و الفبايي زبان شيرينش محروم شده بود اما يكه‌تاز فرهنگ و زبان كردي شده و بسياري از واژگان و اصطلاحات زبان‌هاي ديگر را چون رشته‌يي مرواريد درآورد.

استاد زيرك شنونده‌يي بسيار توانا و نادر بود و از فولكلور و ميراث اقوام ديگر نيز بهره برده است. از هنر ملل و اقوام ديگر استفاده كرده است؛ هنر كردي را به كمك آنها غني‌تر كرده و همچنين از اين راه سبب شادي و لذت شنوندگان موسيقي فارسي و تركي نيز شد. مدت زيادي در بخش كردي راديو بغداد عراق همكاري كرد. از سال 1337 كه بخش راديو كردي ايران در تهران براي اولين بار افتتاح شد همكاري خود را با اين مركز آغاز كرد.حسن زيرك در راديو كردي تهران فعاليت داشت با خانم مديا زندي، گوينده بخش كردي ازدواج كرد كه حاصل آن ازدواج دو دختر به نام‌هاي مهتاب و (آرزو) مهناز (دساكار) بود كه چند ترانه را براي فرزندانش اجرا كرده است

زندگي حسن زيرك هميشه با كوچ و آوارگي براي كسب و درآمد همراه بود. استاد شهرام ناظري هنرمند بلندآوازه موسيقي سنتي ايران در خصوص صداي حسن زيرك چنين اظهار داشته: در خصوص مرحوم حسن زيرك در مجموع فقط مي‌توانم بگويم يك انسان نابغه به معناي واقعي بود يعني همان لحظه كه وارد اركستر را ديو مي‌شد و به اتاق ضبط مي‌رفت في‌البداهه شعر مي‌سرود، آهنگ مي‌ساخت و آن را مي‌خواند كه تاكنون چنين موردي در موسيقي سابقه نداشته است. در چهارم تير سال 1351 در بيمارستان بوكان از دنيا مي‌رود و در بالاي كوه ناله شكنه كه از خوش آب و هواترين مناطق شهر بوكان است به خاك سپرده و بوكان به شهر حسن زيرك معروف مي‌شود.

...............

منبع؛ روزنامه اعتماد

:: موضوعات مرتبط: میدانم که میدانید
شهدای استان آذربایجان غربی
نویسنده : رسول گلباخي
پنجشنبه ۱۰ بهمن۱۳۹۲
شهدای استان آذربایجان غربی

این استان به دلیل موقعیت حساس خود همچنین مشهد سرداران بزرگواری بود که هر یک به نوبه خود تأثیرات عمده ای در روند شکل گیری انقلاب داشتند . این نام آوران عرصه جهاد به عزم راسخ به جنگ با ایادی استکبار جهانی و ضد انقلاب همت گماشتند و از خود سیمای مردانی پایمرد را در تاریخ به ثبت رساندند .

1-  سردار سرلشکر پاسدار شهید محمد بروجردی از فرماندهان قرارگاه حمزه سید الشهداء

2- سردار سرتیپ پاسدار شهید ناصر کاظمی از فرماندهان قرارگاه حمزه سید الشهداء
3- 
سردار سرلشکر پاسدار شهید مهدی زین الدین ، فرمانده لشکر ۱۷ علی ابن ابیطالب
4- 
امیر سپهبد شهید علی صیاد شیرازی ، جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح
5- 
سردار سرلشکر پاسدار شهید محمود کاوه ، فرمانده لشکر ویژه شهداء
6- 
سردار سرتیپ پاسدار شهید قمی ، جانشین لشکر ویژه شهداء
7-
سردار سرتیپ پاسدار شهید سید باقر طباطبائی نژاد ، فرمانده قرارگاه نصر
8- 
سردار سرتیپ پاسدار شهید غلامرضا آزادی ، فرمانده عملیات قرارگاه قدس
9-
حجت الاسلام و المسلمین شهید مصطفی ردانی پور، فرمانده قرارگاه فتح
10-
امیر سرتیپ شهید آبشناسان
همچنین نام و آوازه باکری ها و امینی ها از این خطه، در گوشه گوشه ایران اسلامی طنین انداز گشت و ملت قهرمان را به تحسین دلاور مردیهای فرزندانشان فرا خواند . استان آذربایجان غربی از ابتدای انقلاب شکوهمند اسلامی به دلیل حساسیت منطقه و نیز در طول هشت سال دفاع مقدس ۷۷ روحانی شهید تقدیم اهداف والای انقلاب اسلامی نموده که از این تعداد ۲۳ تن از شهدای روحانی اهل تسنن بوده اند که خود این آمار بیانگر وحدت و انسجام شیعه و سنی در سطح منطقه است .
آمار شهدای استان آذربایجان غربی:
آمار شهدای استان به تفکیک شهرستان به شرح ذیل می باشد :
نام شهرستان تعداد شهید نام شهرستان تعداد شهید
خوی ۱۰۰۰ شهید شاهیندژ ۵۰۰ شهید
میاندوآب ۸۰۰ شهید مهاباد ۵۰۰ شهید
نقده ۷۰۰ شهید بوکان ۴۵۰ شهید
سلماس ۷۰۰ شهید ماکو ۴۵۰ شهید
سردشت ۶۷۰ شهید تکاب ۴۰۰ شهید
ارومیه ۳۰۰۰ شهید پیرانشهر ۴۶۵ شهید
و بیش از سه هزار شهید که با توجه به ضوابط بنیاد شهید تحت پوشش نیستند و از طریق سپاه پاسداران و بسیج حمایت می شوند .
این استان با تقدیم پانصد شهید زن به انقلاب اسلامی بعد از استان خوزستان در سطح کشور در رتبه دوم قرار گرفته است.
نام شهرستان تعداد شهید نام شهرستان تعداد شهید
ارومیه ۱۸۲ شهید نقده ۱۳ شهید
سردشت ۱۵۴ شهید تکاب ۶ شهید
مهاباد ۶۵ شهید شاهیندژ ۵ شهید
پیرانشهر ۶۲شهید اشنویه ۵ شهید
میاندوآب ۲۱ شهید بوکان ۶ شهید
سلماس ۲۱ شهید خوی ۳ شهید
اقلیت های مذهبی (ارامنه) این استان نیز با مسلمانان این مرزوبوم در جهت تمامیت ارضی و مقابله با تهاجمات استکبار جهانی مردانه پایداری نموده تا اثبات نمایند که ایران متعلق به همه ایرانیان است .
طبق آمار استخراج شده در طول دوران انقلاب اسلامی ارامنه استان آذربایجان غربی نیز ۱۳ شهید بوده اند.
همچنین در این استان افراد روشنفکر ، که دفاع و حفظ ارزشهای انقلاب اسلامی را بر دانشگاه ها ترجیح داده و دوشادوش ملت شریف و مؤمن در عرصه های نبرد حضور یافته و با نثار خون خود درخت اسلام را آبیاری کرده که تعداد این گلگون کفنان قریب ۷۰ شهید می باشد.


:: برچسب‌ها: یادآوری
شرمنده که دیوارمان کوتاه بود و صدایمان نارسا...
نویسنده : رسول گلباخي
شنبه ۲۸ دی۱۳۹۲

شرمنده که دیوارمان کوتاه بود و صدایمان نارسا...

به گزارش هاناپرس:وبلاگ بولتون خبري بوكان نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم

همشهریان عزیز و کاربران گرامی «جــێـژوان»

متاسفانه مشاهده می شود وبلاگ «جــێـژوان» بدون هیچ توضیحی فیلتر شده است. از آنجا که نگارنده تمام اصول حرفه ای روزنامه نگاری و وبلاگنویسی را رعایت کرده و در چهارچوب قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران و در قالب های تعریف شده و به دور از جنجال و حاشیه به خدمت به شهر و دیارم همت گمارده ام؛ من نیز چون شما از به وجود آمدن این وضعیت متحیر گشته و انگشت به دهان مانده ام.
شخصا در وبگاهی که دیگر دسترسی به آن برای شما و البته بنده (تا اطلاع ثانوی) مقدور نیست، به هیچ شخصیت و نهادی توهین نکرده و تمامی نظرات حاوی توهین و افتراء و جملات رکیک و زشت را رد کرده و از تایید نظرات تفرقه افکن و  وحدت شکن جلوگیری به عمل آورده و به همه ادیان و اقوام خالصانه ترین احترام یک شهروند را به جا آورده بودم.
گویا در فضای سالم رسانه ای گفتن حقایق و درخواست حق و حقوق شهری و دفاع تمام قد از شهری که با تمام وجود دوستش دارم جرم محسوب می شود و نوشتن برای شهروندان انگار به مذاق عده ای تنگ نظر خوش نیامده است که با پناه بردن به روش های غیر حرفه ای خواستار خروج نگارنده از این دایره شده اند.
بی شک در فضایی که رعایت ابتدایی ترین حقوق یک وبلاگنویس یعنی کپی رایت رعایت نمی شود باید منتظر اقداماتی این گونه ناشیانه نیز بود. در فضایی که اکنون ده ها وبلاگ با عنوان «جــێـژوان» و مطالب و آدرس مشابه فعالند؛ «جــێـژوان» محکوم است!! و این خود بزرگترین ضعف قانون در این زمینه است.
در فضایی که وب سایت و وبلاگ های دیگر شدیدترین هجمه را علیه بوکان و بوکانی و اکرادی که همیشه مظلوم وقاع شده اند به راه انداخته اند  و گویا در حاشیه امن قرار دارند «جــێـژوان» محکوم است.
شرمنده که دیوارمان کوتاه بود و صدایمان نارسا...
گرچه شاید هیچ کس هیچگاه صدای یک وبلاگنویس را نشنود، اما پیگیر حق از دست رفته خواهیم بود و انشاء الله با قدرت بازخواهیم گشت...
برای ما دعا کنید.


:: برچسب‌ها: رسانه
من وحدت هستم!
نویسنده : رسول گلباخي
سه شنبه ۲۴ دی۱۳۹۲

من وحدت هستم!

متن قرائت شده توسط یکی از دانش آموزان اهل سنت

این عکس تزئینی است 


به گزارش دادگران بوکان به نقل از پایگاه اطلاع رسانی بعثه مقام معظم رهبری، در نشست «آوای وحدت» کهبهمن ماه سال 90  باحضور تعدادی از دانش آموزان اهل سنت در دفتر بعثه مقام معظم رهبری و در حضور حجت الاسلام و المسلمین نجفی روحانی برگزار شد، یکی از دانش آموزان حاضر در جلسه متنی در خصوص وحدت قراردت کرد که متن کامل آن تقدیم خوانندگان ارجمند می شود:

شرح حال وحدت ،ازربان وحدت

من وحدت نام دارم، وحدت اسلامی در  شهر ملکوتی مکه به دنیا آمدم. در مدینه، بزرگ شدم، داستان زندگیم، شیرین و شنیدنی است.

اولین مربی و آموزگارم محمد(ص) بود. او از سوی خدا آمده بود. دلسوز بود و پر تلاش و فداکار. بیست و سه سال با جان از من پاسداری کرد. از هزاران آفت جان مرا رهایی بخشید. تا آخرین روزهای زندگی در باره من به دوستانش سفارش کرد. اما من از آغاز با دشمنان فراوان روبه رو شدم. دشمنان آشکار و پنهان. دشمنان نیرنگباز و قدرتمند.  برای آنکه   متولد نشوم سرمایه گذاری  فراوانی کردند. . اما تا  «توحید» حامی بزرگ من، حضور داشت، دست نوازش او چتر حفاظت الهی و قلعه ای تسخیرناپذیر به حساب می آمد که من در سایه آن از هر گونه خطر، احساس آرامش و امنیت می کردم. آنها، قصد  محو «توحید» کردند،  موحدان را در گرمای سوزان مکه سنگ بر سینه نهادند. «اعدام » و «زندان » و «تبعید» همراه با شکنجه و شلاق آخرین شیوه های دشمنان توحید بود، که برای نابودی موحدان به کار گرفته شد. من همراه با محمد(ص) به آهنگ آزادی انسان از مکه به مدینه هجرت کردم. من که کودکی خردسال بودم، همراه با ، محمد(ص) روی به یثرب نهادم. هجرت کردم. مردم مدینه، خسته و رنج دیده از اختلاف اوس و خزرج و خصومت یهود در روستای تاریخی «قبا» به استقبال ما آمدند. اشک شعف بر گونه داشتند و شوق دیدار در دل. مردم مدینه آن روز از نزدیک با من آشنا شدند. آنها سالیان سال در انتظار ما بودند،  انتظار محمد(ص)! و انتظار وحدت! تلخی فراق را، رنج دوری را، و طعم تلخ شرک و اختلاف و حاکمیت تعصب و سرمایه را احساس کرده بودند. من اهل یثرب را در آغوش گرفتم. از گونه های امیدوار و مهربانشان گلبوسه های محبت چیدم. به همراه  محمد(ص) به خانه های با صفا و پاک و ساده شان قدم نهادم.  مثلث «کفر» و «شرک » و «نفاق » سه جنایتکار معروف گام به گام به تعقیب ما پرداختند و من  محمد(ص) را تا مدینه ردیابی کردند. برای دستگیری و اعدام ما، تلاشها نمودند، نقشه ها کشیدند، مدینه را محاصره کردند و تمام احزاب برای نابودی ما متحد شدند. گاه محمد(ص) را و گاه  جان من  آماج تیرها بود. اما تا محمد(ص)  حضور داشت، تا آن عزیز زنده بود، با آرامش و اقتدار زندگی می کردیم. گرچه شیطان خواستار شرک و شرارت بود و دشمن توحید. یهود در جستجوی «تبعیض » بود و دشمن عدالت و منافقان در پی تفرقه و دشمن وحدت.

هنوز هم این سه از آرمانهای پلید خود دست بر نداشته اند. در مبارزه با جبهه حق همکاری پیدا و پنهان دارند. اما من با امدادهای غیبی از چنگ این سه جان به سلامت بردم و هم اینک در شهر «ایمان » خیابان «تقوا» با کمال آرامش زندگی می کنم. جوانان بیدار بسیجی با روح «معروف گرایی » و «منکرستیزی » از قبیله ما پاسداری می کنند.

«کفر» و «شرک » و «نفاق »، دست از جان من بر نمی دارند امروز با نقابهای گوناگون به جان  من افتاده اند.

آری من وحدتم، وحدت اسلامی، ازسوی توحید ، از ماموران «جهل » و مزدوران «شرک » و مرعوبان و مجذوبان استکبار و حامیان بیداد و الحاد، سیلی فراوان خوردم.  شیطان بارها، با دشنه قمار و شمشیر شراب و زهر اعتیاد بسویم یورش آورد، اما من با لطف الهی از دامش گریختم و زنده ماندم.

من «وحدتم » وحدت اسلامی.

بارها، زندانی شدم. بارها تبعید گردیدم و بارها با تن مجروح بر دار قساوت بالا رفتم. زیر بدترین شکنجه ها، قرار گرفتم. اما هنوز زنده ام و زنده خواهم ماند.

زندگی من مدیون، ایثارها، جهادها، نمازها، نیایشها، مقاومت ها، سکوت ها، بردباری ها، نرمجویی ها، تعاون ها، مشورت ها، سلام ها، هدیه ها، نامه ها و آمد و شدهاست.

من وحدتم، وحدت اسلامی، سالها در زندان شکنجه شدم، ابزار شکنجه خود را خوب به خاطر دارم هفت نوع «مقراض(قیچی) » برای شکنجه من به کار می گرفتند:

۱- مقراض ملی گرایی، ۲- مقراض نژادپرستی،۳- مقراض تخرب و باندبازی، ۴- مقراض مرزهای بین المللی، ۵- مقراض پیمانهای سیاسی،۶- مقراض زبان،۷- مقراض رنگ پرستی.

هر کدام از این قیچی ها، بخشی از پیکر مرا از بخش دیگر جدا می کرد، می برید و فریاد من بر آسمان می خاست.

ولی من زنده ام  وبارها  مرا دیده اید،  همراه با میلیونها ایرانی، آزادی خواه و استقلال طلب، دست در دست مردم به استقبال امام خمینی شتافتم و در بهشت زهرا(س) آوای تکبیر برآوردم، تکبیر وحدت. الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر.

آن روزها، همه مرا دیدند، هر سال  در۲۲بهمن، در روز جهانی قدس، و در اعیاد اسلامی و در نماز جمعه ودرسرصندوق رأی  همه مرا می بینند.

من وحدت نام دارم، وحدت اسلامی.

من عاشق سیمای محمدم، او معلم و حامی راستین و نخستین من است. من فرزند کعبه ام و پیرو راه ابراهیم.

هان، مسلمانان، من عاشق کعبه شمایم. من سرود آزادی شما را زمزمه می کنم. با دشمن شما می جنگم. من با  مسلمان ها نماز می خوانم. . در جشن میلاد رسول خدا(ص) سرود «هماهنگی و اتحاد» می سرایم. ای مسلمانان، من سالها در زندان سپری کردم، روزها شکنجه شدم و بارها بر صلیب بالا رفتم. زندان من «تحجر» نام داشت و شکنجه گاه من «تبعیض » و صلیب من «التقاط » فریاد از این سه، فریاد از «تحجر»! فریاد از «تبعیض » و امان از «التقاط »!

تحجر روح مرا، شور و نشاط مرا، و تلاش و تکاپوی مرا می گیرد. «تبعیض » دست و پایم را می برد دلم را به درد می آورد و التقاط چوبه دار من است.

من وحدت نام دارم. وحدت اسلامی.

خواهان حضور در میان اقشار گوناگون امت مسلمانم. در جمع شیعه و سنی در محفل روحانی و دانش آموز، در روابط دولت و ملت ،  در اطاعت از رهبری،  همه جا، من هستم و تا در جمع شما حضور دارم، مقتدرید، عزت و عظمت دارید من چتر حفاظت الهی بر سر شمایم. روزی که از سایه سار این چتر عزت بیرون روید، ضعف و زبونی، فقر و گرسنگی، ترس و یاس، جنگ و جدال به سراغ شما خواهد آمد و شکار شیطان خواهید شد.

من همه دست های پاک را برادرانه می فشارم. اما سه دست را دست بیگانگان می دانم و هرگز نخواهم فشرد:

دستی که بسوی صهیونیست ها دراز شود، دستی که صلیب سرمایه داری را بر دوش کشد، دستی که به خون یاران مسلمانم آغشته باشد.

و در میان مسلمانان وحدت اسلامی چهار گروه را خطرناک می داند و هرگز نمی تواند به سوی آنان دست دوستی دراز کند.

۱ـ دستی که در برابر دشمنان اسلام به نشانه «تعظیم » ویا «تسلیم » بر سینه قرار گرفته است.۲- دستی که چماق «تکفیر» برافراشته است.۳- دستی که چوب «تحقیر» بلند کرده است.۴- دستی که شکنجه گاه «تبعیض » را بازسازی می کند.

والسلام.

منبع آوای امین


:: برچسب‌ها: یادآوری
نویسنده : رسول گلباخي
دوشنبه ۲۳ دی۱۳۹۲


دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است
تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟
میلاد نبی اکرم(ص) مبارک

قصاب صبرا و شتیلا که بود؟
نویسنده : رسول گلباخي
شنبه ۲۱ دی۱۳۹۲

قصاب صبرا و شتیلا که بود؟

به گزارش دادگران بوکان به نقل از خبرگزاری تسنیم،  قهرمان جنگی صهیونیست‌ها به‌معنای حقیقی یک ضدبشر بود که یک بار در مصاحبه‌ای گفت: «بمباران تمیز بیروت و آن قتل‌عام کوچولو در اردوگاه‌های‌شان، اگر واقعاً به کشتن 500 عرب بتوان گفت قتل‌عام، که باید به‌دست خودمان انجامش می‌دادیم تا این‌که بسپریم به‌دست فالانژیست‌ها، همه این کارهای خوب، آن حرفهای مزخرف درباره مردم واحد و روشن کردن چراغ بالای سر ملتها را خفه می‌کند، دیگر نه یک‌پارچگی، نه شیرینی و نه نوری!».

کودک قاتل، قاتل کودکان

حتی جانیان بالفطره نیز دوران کودکی معصومانه ای داشته اند.اما در تاریخ معاصر سیاسی جهان با 2 کودک قاتل مواجهیم.دومی صدام حسین تکریتی ،رئیس حزب بعث عراق بود که جنایت را در نوجوانی آغاز کرد و مسئول مرگ چند صد هزار ایرانی،کرد،عراقی و کویتی شناخته می شود  ودر سال 2004 با تسلیم کشور به  اربابان سابق آمریکایی اش به شکلی تحقیر آمیز به دار مجازات آویخته شد.ااولی اما موجودی به مراتب وحشی تر بود که خوی آدمکشی اش حتی هم دسته ای های او در جوخه های مرگ اسرائیل را هم به نفرت واداشته بود. در نهایت مرگ هم از پذیرفتن او شرم کرد .او کسی نیست جز آریل شارون ؛«قصاب صبرا و شتیلا»!

آریل ساموئل مردخای شاینرمن مو سوم به آریک یا آریل شارون، نخست وزیر اسبق رژیم صهیونیستی که هفت سالی می شود پس از رفتن به کما، حیاتی دون شان یک انسان را به شکل زندگی نباتی سپری می کند در دوران زندگی نکبت بارش خون کودکان، زنان و بی پناهان بسیاری را به دست خود ریخت.یکی از تکان دهنده ترین مشاهدات از قصاوت قلب این ژنرال اسرائیلی مربوط به یک مستند سازیهودی هلندی است که در جریان حمله خونبار سال 1982صهیونیست ها به جنوب لبنان از این تجاوزات فیلمبرداری می کرد.در آخرین ساعات قتل عام اردوگاه آوارگان فلسطینی «صبرا و شتیلا» در جنوب بیروت جرج اسلایتزر آن جا در نزدیکی در ورودی اردوگاه که نظامیان اسرائیلی آن را سد کرده بودند تا کسی جان سالم به در نبرد ،کنار وزیر جنگ دولت مناخیم بگین ایستاده بود.او بعدها صحنه دهشتناکی را که شاهدش بود با خبرنگار روزنامه فولکس کرانت هلند درمیان گذاشت که چگونه شارون کلت کمری اش را بیرون کشید و 2 کودک فلسطینی در حال فرار را از فاصله نزدیک هدف قرار داد وکشت.

تا مدت ها اسرائیل مدعی بود کشتار صبرا و شتیلا به دست فالانژهای مارونی  لبنان صورت گرفته است و حتی تا این اواخر کمیته های حقیقت یاب تل آویو هم حداکثر جرمی که برای فرماندهان وقت ارتش IDF(نیروی دفاعی اسرائیل) منظور می کرد نظارت جنایات فالانژها و ممانعت نکردن از کشتار مردم بی دفاع بود تا این که اخیرا روزنامه هاآرتص فاش کرد قصاب صبرا و شتیلا وقتی پرونده این قتل عام به جریان افتاد از وحشت این که مبادا نقش مستقیم بگین بعنوان آمر نسل کشی فلسطینیان و لبنانی ها و خودش در قامت قاتل مستقیم بی گناهان جنوب بیروت فاش شود و کابینه را با دردسر مواجه کند،شخصا مقام قضایی مسئول جمع آوری شواهد را تهدید می کند همان بلایی را بر سرش او و خانواده اش خواهد آورد که بر سر قربانیان صبرا و شتیلا آورد.با این همه حتی اتهام دست پائین سکوت در برابر آن فجایع نیز برای مجبور کردن شارون به استعفا کافی بود،هر چند که او با قلدری در صحنه سیاسی حکومت ترور تل آویو باقی ماند و حتی در ترور رقیب سیاسی اش اسحاق رابین دست داشت. پس از چندین دوره مشاورت نظامی و وزارت های مختلف سرانجام در سال 2001 از حزب لیکود نخست وزیری رسید و کابینه ترور خود را تشکیل داد.

باده گساری به افتخار کشتار

شارون، در سال 1928 در یک خانواده یهودی لیتوانیایی تبار بدنیا آمد. خانواده ای بلشویک که یک زندگی سخت و منزوی را در مزرعه ای در کفر ملال درپیش گرفته بودند. جالب این جاست که خانواده شاینرمن به خاطر عقاید سوسیالیستی شان جامعه تهاجمی مهاجران یهودی را تحریم کرده بودند اما در نهایت پسرشان پای در راهی گذاشت که آن ها از آن وحشت داشتند. از همان سنین نوجوانی روحیه قساوت و جنایت به خوبی در شارون به چشم آمد. آریک از سن دوازده سالگی به صهیونیست ها پیوست و با شرکت در عملیات های تروریستی علیه بومیان فلسطین تجارب مخوفی کسب کرد. در سن 13 سالگی وی به گروهی موسوم به هاگانا پیوست که کم کم به ارتش رسمی دولت در حال تشکیل یهود بدل می شد. وظیفه این گروه از سال 1920 تا 1948 در منطقه تحت تسلط انگلستان، بیرون کردن فلسطینیان از خانه ها و زمین هایشان با هدف تصرف مناطق فلسطینی نشین بود. شارون در این گروه و از همان سنین 13 - 14 سالگی، با آدمکشی آشنا شد. در روند غصب زمین های فلسطینیان، شارون فلسطینی هایی که مقاومت می کردند را به قتل می رساند.کشتن برای او تبدیل به یک بخش از شخصیت در حال شکل گرفتنش شده بود.

خاطرات نوجوانی و جوانی او همه آغشته به خون بودند.در نوزده سالگی وقتی در  اثر حمله نیروهای اردنی به اراضی اشغالی در اورشلیم اعضای گروهی که در آن بود کشته شدند و خود زخمی شد خوی سبعیتش چنان اوج گرفت که بلافاصله ادعا کرد نسل اعراب را ریشه کن می کند پس غیر طبیعی نبود که یک سال بعد در فاجعه دیر یاسین جزو نیروهای هاگانا قرار گرفته باشد که به زنان بی دفاع فلسطینی تجاوز کردند و شکمشان را دریدند.شارون از همان جا مرید مناخیم بگین قصاب دیر یاسین شد و بقیه راه جنایت و سیاست را در کنار او پیمود.

چند سال بعد با تشکیل واحد موسوم به انتقام محلی یا 101 به فرماندهی این واحد رسید که به اسم محافظت از شهرک نشینان یهودی به روستا های فلسطینی حمله می کردند و خانواده هایشان را قتل عام می کردند.فقط در یک مورد در سن 23 سالگی او 50 آواره فلسطینی را با منفجر کردن نارنجک در میانشان به قتل رساند.

بعد نوبت کارآموزی زیر نظر موشه دایان افسر عالی IDF بود که به حادثه شرم آور روستای اردنی القبیه در جریان جنگ در آن سوی کرانه باختری و منفجر کردن 41 خانه به همراه ساکنان و قتل عام 70 فلسطینی در خواب– عمدتا زن و کودک –منجر شد.جالب این که شارون و سربازان تحت امرش پس از این کشتار تا صبح باده گساری کردند و رقصیدند.

فاجعه القبیه چنان تصویر بیرونی رژیم نو پای صهیونیستی را خدشه دار کرد که وزیر خارجه وقت،موشه شرت  اعلام کرد این لکه ننگ هیچ گاه از تاریخ اسرائیل پاک نخواهد شد غافل از این که همان گروهی که این جنایت را آفریدند در تل آویو به قدرت می رسند و فجایعی به مراتب بزرگتر را در جنوب لبنان،غزه و قانا مرتکب می شوند.

یک ژنرال صد ساله بازنشسته ارتش اسرائیل اخیرا خوی توحش شارون فرمانده خود در هنگ پنجاه و سوم را چنین توصیف کرده است:«ما برای خدمت به کشورمان می جنگیدیم اما او عاشق کشتن بود و پس از هر قتل عامی حالت سرمستی به او دست می داد.ما روستاهای اعراب را از صفحه زمین محو می کردیم و این کار را برای حفظ اسرائیل انجام می دادیم وگرنه الان هنوز میلیون ها عرب این جا زندگی می کردند.»
ژنرال اسحاق پونداک که بعدها در دهه 1970 بخاطر توقف استراتژیک ترور اعراب دچار اختلاف نظر سیاسی با شارون شد و او را به کوتاهی در جنگ با اعراب متهم کرد خود یکی از جنایتکاران جنگی است اما حتی او در باره شارون چنین می گوید:«او یک فرمانده بیش از حد ظالم بود و یک بار در جریان یکی از جلسات گفت اگر هر کدامتان بروید و یکی از سربازان دشمن را بکشید شامپاین مهمانتان می کنم ولی اگر یکی را مجروح بیاورید فقط سودا(آب گازدار) می نوشیم.پس ازآن شد که به او گفتم تو فرمانده من نیستی و دیگر به جلسات تو نمی آیم.»

وزیر قصابی لیکود

شارون در سال 1956 فرمانده تیپ زرهی ارتش اسرائیل شد و به درجه ژنرالی ارتقاء یافت. پس از جنگ شش روزه، با پیوستن به حزب لیکود، وارد عرصه سیاست شد و به عضویت کنیست در آمد. در زمان نخست وزیری اسحاق رابین، شارون به لطف سابقه درخشان کشتار و اشغال، مشاور نظامی وی شد.

در سال 1977 مرشد و فرمانده قدیمی شارون در جوانی که حالا ارشد او در حزب لیکو محسوب می شد یعنی مناخیم بگین به نخست وزیری رسید و این به معنای وزیر جنگ شدن آریک شارون بود.در خوی سبعیت این دو همین بس که یکی از با ثبات ترین دوران سیاسی اسرائیل را که پس از پیروزی در جنگ یوم کیپور و درهم شکستن ارتش همسایگان عرب از راه می رسید تبدیل به یکی از خونبارترین دوران تاریخ معاصر کردند.

بگین و شارون به دنبال جنگ می گشتند وخون را بو می کشیدند.پس از آن که  صهیونیست ها در واداشتن لبنان به صلح و خروج اعضای سازمان آزادی بخش فلسطین ناکام ماندند، ارتش اسرائیل ناگهان وارد خاک لبنان شد و بیروت را به خاک و خون کشید . آن ها بشیر جمایل، رهبر فالانژیست ها  از گرو ه های تندروی مسیحیان مارونی لبنان به عنوان رئیس جمهور لبنان منصوب کردند. اما در کمتر از 3 هفته، در انفجار دفتر حزب فالانژ، وی و بسیاری از مقامات این حزب کشته شدند.

شارون به دروغ به مزدوران فالانژ خود گفت که این ترور کار فلسطینی ها بوده در حالی که بعدها معلوم شد نظامیان خود لبنان جمایل را ترور کرده اند. شارون هدف یک کشتار عظیم برای مرعوب کردن گروه های آزادی بخش فلسطینی را در سر می پروراند غافل از این که جنایت هایش در جنوب لبنان جهاد انتفاضه را در داخل سرزمین های اشغالی در پی خواهد داشت.

این درحلی بود که یاسر عرفات و 7100 مبارز فلسطینی تحت فرمانش طبق توافقات با اسرائیلی ها بیروت را ترک کرده بودند و رژیم صهیونیستی دیگر هیچ بهانه ای برای ماندن در لبنان نداشت.

سرانجام روز 16 سپتامبر 1982نیروهای رژیم صهیونیستی IDF اردوگاه آورگان فلسطینی صبرا وشتیلا را که بیش از 20 هزار فلسطینی و لبنانی در آن سکونت داشتند، برای تسویه حساب کور فالانژها به محاصره خود در آورند و با ورود آن ها به اردوگاه قتل عام آغاز شد. طی 24 ساعت ابتدایی اسرائیلی ها تنها راه فرار را بر مردم نگون بختی که از چنگ جانیان می گریختند بستند. در این مدت فرماندهان عالی IDF شامل وزیر جنگ آریل شارون ، رئیس ارتش رافائل ایتان و ژنرال آموس یارون فرمانده نیروها در لبنان از طبقه فوقانی ساختمان هفت طبقه سفارت کویت که بر اردوگاه مشرف بود به لذت بردن از صحنه های دهشتناکی که فالانژها برایشان اجرا می کردند اکتفا کردند.شبه نظامیانی که تمام تجهیزات و حتی چاقوها و سرنیزه هایی که با آن ها زنان  وکودکان را تکه تکه می کردند توسط ارتش تل آویو فراهم شده بود.

 

دیوید هرست، نویسنده کتاب " تفنگ و شاخه زیتون؛ ریشه های ناآرامی ها در خاورمیانه" که به عنوان خبرنگار در زمان نسل کشی صبرا و شتیلا در بیروت حضور داشت، مشاهداتش را اینگونه در کتاب خود آورده است:اولین واحد شامل 150 شبه نظامی فالانژیست از در اردوگاه شتیلا وارد شدند که گروهی از آنها علاوه بر سلاح، چاقو نیز به همراه داشتند. قتل عام به مدت 38 ساعت شروع شد و حتی در شب نیز با روشن کردن محوطه اردوگاه توسط اسرائیلی ها ادامه داشت: آنها به زور وارد خانه های مردم شده و فلسطینی های در خواب را به رگبار مسلسل بستند. فالانژ ها بعضاً قبل از کشتن آنان را شکنجه می دادند چشم هایشان را درمی آوردند، زنده زنده پوستشان را می کندند، شکم ها را می دریدند، به زنان و دختران گاه بیش از 6 بار تجاوز می کردند و بعد سینه هایشان را می بریدند و در آخر به ضرب گلوله آنها را از پا درمی آوردند. بچه ها را از وسط دو شقه می کردند و مغزشان را به دیوار می کوبیدند. در حمله به بیمارستان عکا تمام بیماران را بر روی تخت خود کشتند. دست بعضی را به ماشین می بستند و در خیابان ها می کشیدند، دست های فراوانی برای بیرون آوردن دستبند و انگشتر قطع شد. اجساد مردم تا چند روز بر زمین مانده بود و گربه ها از گوشت آنها می خوردند و آنقدر وحشی شده بودند که به مردم زنده نیز حمله می کردند زیرا به خوردن گوشت انسان عادت کرده بودند.

با فرا رسیدن شب اسرائیلی ها با نصب نورافکن در ارتفاعات مشرف بر اردوگاه آن را مثل روز روشن کردند تا در قتل عام وقفه نیافتد.از فردای آن روز سربازان شارون خود وارد اردوگاه شدند و قصابی را در کنار مزدوران مارونی تا 8 صبح روز بعد پی گرفتند.شارون که از این تفریح سبوعانه سر مست شده بود خودش هم چند نفری را کشت.با این که بعدها او گفت گزارشی از قتل عام داخل اردوگاه به دست او و ایتان نرسیده است اما اسناد منتشر شده حکایت از دستور تمدید حضور نیروهای اسرائیلی و فالانژ در آن محدوده صادر شده است.

بنا به گزارش کمیسیون تحقیق سازمان ملل درباره قتل عام صبرا و شتیلا آریل شارون و تعدادی دیگر از «افسران اسرائیلی» در حضور اعضای کمیسیون تحقیق اعتراف کردند که: «واحدهای فالانژ تا ساعت 6 بعدازظهر 16 سپتامبر داخل اردوگاهها نشدند.» ولی دکترهای بیمارستانها گفتند: «مجروحینی را که در بیمارستان غزه معالجه میکردند و همگی زخمهای مهلکی داشتند، میگفتند که آنها در منازل خود توسط سربازان، اواسط روز 16 سپتامبر مورد حمله قرار گرفته اند.» این مدت درست «6 ساعت قبل از ساعتی است که گمان میرود فالانژها وارد کمپ شده باشند.»   حقیقت این بود که یک افسر اسرائیلی کارت جعلی برای سربازان جهت ورود به کمپها صادر کرده بود.

در گزارش، صراحتآ از توطئه حمله به لبنان که در تاریخ 16 سپتامبر 1982 انجام گرفت، پرده برداشته و نوشته شده است که در آن تاریخ، در یک جلسه سری «یک طرح مسیحی ـ اسرائیلی خطرناک در حضور ژنرال دروری   و فرمانده عالیرتبه اسرائیل تهیه شد.» در آن جلسه، «الیاس هوبیکا   رئیس سازمان جاسوسی فالانژها بهمراهی فدی فریم   و رئیس هیئت نظامی لبنانی مأمور رفتن به اردوگاهها شد.» رئیس هیئت قوای نظامی لبنان و رئیس سازمان جاسوسی اسرائیل به زبان عربی هشدار دادند که در اردوگاهها، قصاخ  «که به عربی قطعه قطعه کردن میباشد» اتفاق خواهد افتاد. با این وجود، رفتن آنان مورد تأکید قرار گرفت. لذا بعد از این جلسه، «ژنرال دروری به شارون در تلآویو تلفن کرد و گفت: دوستان داخل اردوگاهها میشوند.» و «شارون ضمن بیان تبریک، گفت: ... عملیات مورد تأیید است.»   سپس نیروهای فالانژ در حالی که با «تسلیحات مرگ آفرین اسرائیلی همراهی میشدند» وارد اردوگاه شتیلا شدند. «حمله ساعت 5 بعدازظهر شروع و در ساعت 11 فرمانده اسرائیلی خبر داد که تاکنون 300 نفر غیرنظامی و تروریست کشته شدهاند. «در روز بعد، یک پناهنده فلسطینی هم در کمپ باقی نمانده بود.» و ... بولدوزرها، شرکای جرم و یا جرم پوشهای اسرائیلی، فورآ دست به کار شدند و اجساد را در گورهای دستهجمعی دفن کردند. با این وصف، شارون مدعی شد که از آنچه در لبنان در حال انجام بود، اطلاعی نداشته است. رافائل ایتان فرمانده اسرائیل در لبنان نیز گفت: «نیروهای دفاعی فالانژ، لبنانی هستند. لبنان مال آنهاست. هر چه بخواهند، انجام میدهند.»   به ما ربطی ندارد.

چنان که ذکر شد، کمیسیون بین الملل در گزارش خود متذکر شده است: «این طرح توطئه جنگ اسرائیل در لبنان، توسط ارتش و دولتیان غیرنظامی آن کشور و همدستی نظامیان لبنانی (فالانژ ـ حداد) در اردوگاههای صبرا و شتیلای بیروت بین روزهای 16 و 18 سپتامبر انجام گرفته و کاملا مشهود است که هدف اسرائیلیان، غیرمسکونی ساختن اردوگاههای فلسطینان» بوده است؛ هم از لحاظ «فیزیکی» و هم روانی، جهت ازبینبردن احساسات ملی گرایی در آنان.

پس از 2 شبانه روز کشتار مداوم نوبت تانک ها و بولدوز های ساخت اسرائیل بود که اردوگاه را با همه مرده ها و زنده هایش صاف کنند.طی روزهای بعد تنها از گورهای دسته جمعی 1200 جسد سوخته یا تکه تکه شده بدست امد در حالی که طبق روایت بازماندگان قربانیان و بیمارانی که ربوده و ناپدید شده بودند  نزدیک به  4000 نفر در قصابی بی گناهان صبرا وشتیلا جان باختند که این افزون بر 15 هزار لبنانی و فلسطینی و دست کم 3 هزار اسرائیلی بود که در جریان حمله به لبنان کشته شده بودند.

کمیسیون تحقیق سازمان ملل رسما از این جنایت به عنوان نسل کشی دولتی اسرائیل علیه ملت فلسطین یاد کرد و شارون پس از این نسل کشی، به عنوان مسئول غیر مستقیم در کشتار معرفی شد و مدتی بعد از وزارت جنگ اسرائیل استعفا داد.

سا ل ها بعد وقتی خانواده های قربانیان صبرا و شتیلا در دادگاهی در بلژیک علیه شارون پرونده ای جنایی گشودند تمام کسانی که حاضر شدند در آن علیه او شهادت بدهند از جمله الی هوبیکا، فرمانده فالانژیست ها  یا یکی یکی ترور شدند یا بر اثر تهدید سکوت اختیار کردند.

عذاب قبل از مرگ شارون

جنایت صبرا وشتیلا چنان در دنیا صدا کرد که تل آویو مجبور شد برای ترمیم چهره بین المللی اش ،کمتر از یک دهه بعد از کنار رفتن دولت بگین بر سر همان پیمان صلحی که سال 1979 به صورت یکجانبه رد کرده بود با یاسر عرفات مذاکره کند. ضمنا پس از حمله اسرائیل به لبنان موج دوم انتفاضه فلسطسینیان برای صهیونیست ها گران تمام شده بود.نکته جالب این که انتفاضه سوم نیز که از آن به عنوان نقطه  آغاز تضعیف اسرائیل در برابر جنبش مقاومت شامل حماس و حزب الله یاد می شود باز هم با ندانم کاری شارون در تحریک مسلمانان پس از حضور توهین آمیز در مسجد الاقصی  و تاکید بر ادامه اشغال آن در نخستین روزهای نخست وزیری اش در 2000 آغاز شد.

شارون زمین های فلسطینیان را نه فقط با تانک بلکه با قانون کنیست هم تصاحب می کرد.او از وقتی به عنوان وزیر زیر ساخت به کابینه بگین رفت لایحه ای برای  زمین خواری به مجلس برد که اجازه می داد دولت و آژانس های اسرائیلی مثل حزب لیکود یا سازمان جهانی صهیونیسم به بهانه اسکان مهاجران و شهرک سازی هر زمینی را در هر نقطه از اراضی متعلق به فلسطینی ها تصاحب کنند.او از همین طرح و نفوذ خود در سیستم برای زمین خواری های گسترده بهره برد.

در 1991 جهان با دیدن آریل شارون قصاب فلسطینی ها به عنوان رئیس هیئت صلح اسرائیل در اجلاس مادرید خنده ای تلخ زد. انتخاب او برای مذاکرات صلح کاملا حکایت از دروغین بودن ادعای آن ها داشت.نشان به آن نشان که حتی عرفات سازشکار از ترور نا محسوس توسط موساد در امان نماند.دولت های ترور اسرائیل از دهه 1980 ترور رهبران برجسته فلسطینی و لبنانی را در دستور کار خود قرار دادند و یکی از حامیان همیشگی این طرح شارون بود.می توان تصور کرد آدمکشی مثل او او که حتی به گواهی چهره های سیاسی اسرائیلی از خون یک همرزم سابق مثل اسحاق رابین نگذشته بود و به جرم صلح با عرفات ترورش کرده بود چگونه در نشست چهره به چهره با عرفات نقشه کشتن او را در سر می پروراند.

طنز زمانه این که خود او یک دهه بعد پس از رسیدن به نخست وزیری مجبور شد نیروهای ارتش را از جنوب لبنان و غزه بیرون بکشد و بنا به یک شایعه مطرح در میان صهیونیست های افراطی ،نفرین جادوگران کابالا را برای خود بخرد.

نفرینی که خیلی از تندروها معتقدند سکته های سال های 2005 و2006 و به کما رفتن این ننگ بشریت را به دنبال داشت.اودر این  سا ل ها در برزخی حقیقی است. نه زندگی می کند و نه می میرد تا به نوعی عذاب قبل از مرگ را تا پیش از عذاب جهنمی پس از مرگش تجربه کرده باشد.

بدن او این روزها مثل مجسمه ای بی حرکت توسط دستگاه تنفس مصنوعی در شرایط زندگی نباتی پس از مرگ مغزی  در زادگاهش در جنوب اسرائیل نگاهداری می شود گویی مرگ هم از مواجهه با چنین موجود کریهی شرم دارد.

 

من را جنایت کار صدا بزن

در پایان برای آن که به میزان حیوان صفتی شارون و تضادش با بدیهی ترین ارزش های انسانی پی ببرید عین توصیفاتی که در یکی از مصاحبه هایش با آموس اوز نویسنده اسرائیلی کمی بعد از قتل عام صبرا وشتیلا به کار برده بخوانید:

«تو می توانی من را هر چه می خواهی صدا بزنی.من را جنایتکار یا هیولا صدا بزن.فقط یادت باشد که من یکسره از اعراب متنفر نیستم.حتی شخصا با بعضی از آن ها مثل بدوین ها(اعراب بدوی ساکن اسرائیل) راحت ترم تا با یهودی ها.آن عرب ها هنوز غرورشان مثل ما نشکسته است و متعصب،ظالم و بخشنده هستند.»

«اسرائیل را هر چه می خواهی صدا بزن.اصلا مثل لیبوویتز صدایش بزن حکومت جهود-نازی. چرا که نه؟بهتر است یک جهود-نازی زنده باشی تا یک قدیس مرده ...من فقط می خواهم زندگی کنم و بچه هایم هم مثل خودم زندگی کنند نه اینکه یهودی ها عاشقم باشند یا اینکه پاپ و دیگر رهبران مذهبی دنیا ستایشم کنند.من هر کسی را که دست روی بچه ام بلند کند نابود می کنم،خودش و بچه اش را...فرقی نمی کند مسیحی،مسلمان ،یهودی یا بی دین باشد.تاریخ به ما می آموزد که هر کس نکشد کشته می شود.این یک قانون آهنین است.»

«حتی اگرشما با ارقام ریاضی به من ثابت کنید که جنگ فعلی در لبنان یک جنگ کثیف غیر اخلاقی است،اهمیتی نمی دهم.علاوه بر آن حتی اگر به من ثابت کنید که ما در لبنان به اهدافمان نرسیده ایم یا نخواهیم رسید،دولتی دوست دار خودمان در لبنان بوجود نیاورده ایم یا این که سوریه ای ها یا حتی جنبش آزادیبخش را از بین نبرده ایم ،باز هم اهمیتی نمی دهم چون ارزشش را داشت.حتی اگر جلیل تا یک سال دیگر دوباره مورد اصابت کاتیوشا قرار بگیرد هم واقعا اهمیتی نمی دهم .ما باز حمله خواهیم کرد و بیشتر و بیشتر می کشیم تا بسشان شود.و می دانی چه چیز این جنگ ارزشش را دارد؟ این که در میان دنیای متمدن ما را از سایرین نا خوشایند تر می کند!»

«ما دیگر چیزی از ان مزخرفات درباره اخلاقیات یکپارچه یهودی و درس های اخلاقی از هولوکاست نخواهیم شنید.دیگر هیچ. انهدام عین الحلوه( که واقعا حیف شد کامل از روی زمین پاکش نکردیم) و بمباران تمیز بیروت و آن قتل عام کوچولو در اردوگاه هایشان،اگر واقعا به کشتن 500 عرب بتوان گفت قتل عام، که باید به  دست خودمان انجامش می دادیم تا این که بسپریم به دست فالانژیست ها، همه این کارهای خوب ،آن حرف های مزخرف درباره مردم واحد و روشن کردن چراغ بالای سر ملت ها را خفه می کند.دیگر نه یکپارچگی،نه شیرینی و نه نوری! راحت شدی؟»


:: برچسب‌ها: یادآوری
اینفوگرافی/ قصه «قصاب» به سر رسید
نویسنده : رسول گلباخي
شنبه ۲۱ دی۱۳۹۲

آریل شاورن که به قصاب صبرا و شتیلا معروف بود در سن ۸۵ سالگی مُرد.

به گزارش دادگران بوکان نقل از فارس، «آریل شارون»، یکی از مجرم‌ترین حاکمان اسرائیلی که به «قصاب صبرا و شتیلا» معروف بود، به دار مکافات شتافت.

شارون یکی از مجرم ترین حاکمان اسرائیلی در حق مردم فلسطین به شمار می‌آید. در دوران قدرت او در سال 1982 به جنوب لبنان حمله شد و او جنایت جنگی صبرا و شتیلا را مرتکب شد که در آن هزاران لبنانی و فلسطینی کشته شدند.


برای دیدن سایز اصلی بر روی عکس کلیک کنید


:: برچسب‌ها: یادآوری
جلد دوم کتاب «شناخت زنان» منتشر شد!
نویسنده : رسول گلباخي
شنبه ۲۱ دی۱۳۹۲


:: برچسب‌ها: صرفا ًجهت ملاحظه
لگد به گیجگاه گربه
نویسنده : رسول گلباخي
چهارشنبه ۱۸ دی۱۳۹۲

چهارجوابي

لگد به گیجگاه گربه


یک نماینده مجلس خطاب به علی مطهری: اگراحترام مقام و مسئولیت شما را نگه نمی‌داشتم می‌گفتند پسر نوح با بدان بنشست...

یک نماینده مجلس خطاب به علی مطهری: اگراحترام مقام و مسئولیت شما را نگه نمی‌داشتم می‌گفتند پسر نوح با بدان بنشست.
با توجه به مطلب فوق کدام یک از گزینه‌های زیر صحیح است؟
الف) بعضی ها آنقدر نجابت به خرج می دهند و حرفشان را می خورند که آدم اشک توی چشمانش حلقه می زند.
ب) این بار این نماینده محترم به علی آقای مطهری رحم کرد و نگفت تو پسر نوح هستی اما دفعه بعد معلوم نیست اینقدر رعایت کند.
ج) خدا را شکر که علی مطهری "مقام و مسئولیت" دارد وگرنه چه آبرویی از این بنده خدا به باد می‌دادند.
د) وقتی کسی "پسر نوح" باشد بستگان سببي هم با نوح فاميل مي‌شوند و آن وقت سر و کارش با قوه قضاییه خواهد بود.

پدیده بابک زنجانی‌‌ها ریشه در اقتصاد سرمایه‌داری و غیر مولد کشور ایران دارد و از دم و دستگاه آقای زنجانی یک رییس بانک مرکزی بیرون آمده است.
با توجه به ساختار دم و دستگاه آقای زنجانی و اقتصاد غیر مولد ایران ، جمله فوق از کیست؟
الف) یکی از عناصر خودفروخته وابسته به آمریکای جهانخوار
ب) یک روزنامه نگار قلم به مزد وابسته به امپریالیسم جهانی
ج) یک عنصر وابسته به جریان فتنه
د) برادر حسینیان

مدیرعامل استقلال : خودم به بازیکنم گفته‌ام به ... لگد بزند.
جای نقطه چین را با یکی از کلمات زیر پر کنید.
الف) گیجگاه گربه
ب) بخت خودش
ج) پیت حلبی
د) کلمن


:: برچسب‌ها: صرفا ًجهت ملاحظه
سامانه پیامك KHAMENEI.IR
نویسنده : رسول گلباخي
سه شنبه ۱۷ دی۱۳۹۲

سامانه پیامك KHAMENEI.IR

سامانه‌ی خبری پیامكی پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ۳ بخش در اختیار عموم علاقمندان قرار دارد:
 
الف) اطلاع‌رسانی اخبار و بیانات:
با عضویت در این گروه بیانات رهبر انقلاب در دیدارها یا رویدادهای مربوط به ایشان برای شما ارسال می‌شود. (ارسال عدد 1 به شماره ۲۰۱۱۰)
ب) پیامك‌های مناسبتی:
با عضویت در این گروه جملات رهبر انقلاب درباره مناسبت‌های انقلابی، مذهبی و مسائل روز در طول سال برای شما ارسال خواهد شد. (ارسال عدد 2 به شماره ۲۰۱۱۰)
ج) خبرنگاری:
با عضویت در این گروه پیامك‌های خبری بیشتر و سریعتر درباره‌ی دیدارها، پیام‌ها، نامه‌ها و رویدادهای پیرامون رهبرانقلاب دریافت خواهید كرد. (ارسال عدد 3 به شماره ۲۰۱۱۰)

KHAMENEI.IR هزینه‌ای بابت این خدمات دریافت نخواهد كرد و فقط اپراتور مربوطه به ازای هر بسته‌ی پیامكی ارسال‌شده، مبلغی را اخذ خواهد نمود.
علاقه‌مندان در سراسر كشور می‌توانند با ارسال یك پیامك بدون متن یا عدد 1 به شماره ۲۰۱۱۰ در این سامانه عضو شوند و برای لغو اشتراك عدد 0 را به 20110 بفرستید.

 

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/20991/smpf.jpg


:: برچسب‌ها: رسانه
شیعه و سنی ؛ چرا وحدت؟
نویسنده : رسول گلباخي
جمعه ۱۳ دی۱۳۹۲

شیعه و سنی ؛ چرا وحدت؟

۱۲ ربیع‌الاول سال ۵۳ قبل از هجرت به روایت اهل سنت و ۱۷ ربیع‌الاول همان سال به اعتقاد شیعه ؛ سالروز میلاد مسعود شخصیتی است که عالم به بهانه خلقت او خلق شده است . لَوْلَاکَ مَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاکَ … .(بحارالانوار ، ج ۵۴) . جمهوری اسلامی ایران بلاشک ام‌القراء واقعی جهان اسلام است و بر همین اساس از ۱۲ تا ۱۷ ربیع‌الاول هفته وحدت شیعه و سنی نام‌گذاری شده است . اما این سوال همیشه به ذهن متبادر می‌باشد که چرا وحدت بین شیعه و سنی؟ لذا در این مقاله هرچند به اختصار سعی شده است به سوال مطروحه پاسخ داده شود .

اسلام آخرین دین الهی است که با کتاب راهنمای الی‌الابد – قرآن مجید – برای هدایت بشر به وسیله خاتم‌الانبیاء محمد مصطفی(ص) نازل شده است . مسلمانان که افتخار پیروی از کامل‌ترین دین الهی را کسب کرده‌اند ؛ یک خدا ، یک پیامبر  و یک کتاب هدایت دارند .

یگانگی در اسلام واقعی

هرچند بعضی عوامل تاریخی اختلافاتی را بین امت اسلامی در صدر اسلام به وجود آورد ، ولی اختلافات ، غیربنیادی و در مقابل مشترکات ، ناچیز است .

حضرت امام خمینی(ره) در باره یگانگی فِرَق اسلامی فرموده است : ما پیوستگى خودمان را به اقلیتهاى مذهبى اعلام مى‏کنیم. ما برادرى خودمان را به برادران اهل سنت اعلام مى‏کنیم. دشمنان اسلامند که مى‏خواهند ما را با برادرهاى خودمان مختلف کنند. ایشان در جای دیگر فرموده است : در اسلام‏ بین شیعه و سنى ابداً تفرقه نیست؛ بین شیعه و سنى نباید تفرقه باشد. باید وحدت کلمه را حفظ کنید. ائمه اطهار ما سفارش کردند به ما که بپیوندید با هم؛ و با هم اجتماعمان را حفظ کنیم.

مقام معظم رهبری به عنوان پرچمدار اتحاد و انسجام دنیای اسلام در جمع مردم سنندج(۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۸) در این باره فرمود : “بدیهى است دو تا مذهب در برخى از اصول، در برخى از فروع با هم اختلاف دارند؛ البته در بسیارى هم با هم اتحاد دارند. اما اختلاف به معناى دشمنى نیست. فتاواى فقهاى شیعه در مواردى صد و هشتاد درجه با هم اختلاف دارد. فتاواى ائمه اهل سنت در مواردى بسیار با همدیگر اختلاف دارد.”

معظم‌له هم‌چنین در سخنرانی اول فروردین سال ۱۳۸۶ که سال “اتحاد ملی و انسجام اسلامی” نامگذاری شده بود منظور از انسجام اسلامی را همراهی همه ملت‌های مسلمان با هم دانست و فرمود : “… انسـجام اسـلامی ، یعنی ملت‌های مسـلمان با هم همراه باشند ، ملت ایران رابطه خود را با ملت‌های اسلامی محکم‌تر کند .”

به تعبیر احمد هوبر(اندیشمند سنی مذهب) “تمام اصول اولیه این دو(شیعه و سنی) یکی است . این دو ؛ به شهادت ، پنج اصل دین و به خدا و پیامبر ایمان و اعتقاد دارند ، فقط در بعضی از مکانها و اشخاص تاریخی اختلاف دارند . ما فقط در برخی از این مفاهیم اختلاف داریم که حضرت علی(ع) خلیفه اول است یا دوم و امام خمینی(ره) دقیقا این مساله را به خوبی بیان کرده است ، برای این که من به عنوان یک سنی متن نهج‌البلاغه و کتاب ارشاد را مطالعه کرده‌ام . من هیچ نکته مخالفی را در سنت و اصول شیعه پیدا نکردم که برای من سنی مساله عجیب و مخالفی باشد ؛ این اسلام واقعی است. اهل‌البیت اسلام واقعی است و امام‌های بزرگ ما مثل مالکی ، شافعی ، حنبلی، حنفیه و دیگران ، این‌ها طرفداران امامان بودند ؛ اما الان یک سری افراد مانند طالبان و وهابی‌ها آمده‌اند و می‌گویند شیعه‌ها کافر هستند و مسلمان نیستند . این غلط است .”

دلایل عقلی وحدت شیعه و سنی

در باره دلایل نقلی(به استناد آیات و روایات) وحدت بسیار نوشته شده و لذا در اینجا فقط به ذکر چند دلیل عقلی و به اختصار بسنده می‌کنم :

۱ – عدم ضرورت تفرقه با توجه به وجود اشتراکات فراوان بین مذاهب اسلامی که به چند نمونه از زبان معمار کبیر انقلاب اسلامی و رهبر معظم انقلاب و هم‌چنین اندیشمند سنی‌مذهب – احمد هوبر – اشاره شد . به قول صائب تبریزی که گفت :

موج در یکتایی دریا نیندازد خلل       چهره وحدت نهان در زیر زلف کثرت است

۲ – همت دشمنان اسلام برای از بین بردن اصل اسلام . ارائه نظریه جنگ تمدنها و برنامه‌ریزی برای اجرای آن در غرب به سرکردگی آمریکا به عنوان نماینده تمدن غرب . تعریف هلال شیعی و تبلیغ شیعه‌هراسی در دنیای اسلام و اسلام‌هراسی در سایر نقاط دنیا ؛ ایجاد و تجهیز گروه‌های افراطی مذهبی(القاعده و طالبان و …) و تبلیغ خشونت‌گرایی توسط اسلام و … ؛ ایجاد “بهائیت” در جماعت شیعه و “وهابیت” در دنیای اهل سنت که با توجه به جمعیت عظیم اهل سنت در دنیای اسلام اثرات مخرب آن را برای تبلیغ اسلام آمریکایی مشاهده می‌کنیم .

دشمنان اسلام با این توجیه که “اسلام تنها تمدن تهدید‌کننده غرب” است ، با همه توان در صدد تضعیف آن برآمده‌اند . هانتینگتون از معلم مذهبی خود برناردلوئیس در مورد مسایل اسلامی نقل قول می‌کند تا ثابت کند اسلام تهدید موجود برای همه هستی غرب را نمایندگی می کند :

“برناردلوئیس بر آن است که در مدتی تقریبا به طول هزار سال پیش ، یعنی از نخستین لنگر انداختن در اسپانیا (آندلس)، تا دومین محاصره وین به دست ترک‌ها(خلافت عثمانی) ، اروپا همواره از طرف اسلام مورد تهدید قرار گرفته است . اسلام تنها تمدنی است که موجودیت اروپا را ، آن‌ هم دوبار ، تهدید کرده است .”

به این جمله که “جنگ تمدن‌ها” را اصطلاحا تئوریزه می‌کند توجه شود :

“نزاع و جنگ آینده ، جنگ تمدن‌هاست و جنگی که انتظار وقوع آن می‌رود میان تمدن اسلامی و تمدن غربی می‌باشد . باید غرب تمام نیرو و توان خود را برای صف‌آرایی در این جنگ آماده و ذخیره نماید . امروز اسلام ، جهان را تهدید می‌کند . در سال‌های ۱۹۳۰ فاشیزم جهان را تهدید می‌کرد و در سال‌های ۱۹۴۰ کمونیسم و در سال‌های ۱۹۸۰-۱۹۷۰ دشمن جدیدی به نام اسلام پا به عرصه وجود گذاشته است .”

البته اگر به ریسمان وحدت چنگ زنیم و متفرق نشویم ، این فتنه‌های تفرقه‌انگیز کارساز نخواد بود . چرا که وعده خداوند تغییرناپذیر است کما این که فرمود : أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکافِرین‏ یعنی خداوند سست‏کننده نقشه‏هاى کافران است .(الأنفال – ۱۸)

از نور وحدت آن که دلش بهره‌ور شود    کی از هجوم ذره پریشان نظر شود(صائب تبریزی)

۳ – جلوگیری از چپاول کشورهای اسلامی که دارای ذخایر غنی زیرزمینی هستند . دول چپاولگر با ایجاد تفرقه بین مسلمانان و مشغول‌کردن آنان به خود ، ذخایر آنان را به یغما می‌برند . جنگ و برادرکشی در افغانستان، خونریزی و کشتار در سوریه ، قتل و درگیری در عراق ، پاکستان و سایر کشورهای مسلمان و غارت ذخایر آنان در سایه فضاسازی و به خود مشغول‌کردن به بهانه دموکراسی‌سازی . حضرت امام خمینی(ره) در این رابطه فرموده است : برنامه ما برنامه اسلام است، وحدت کلمه مسلمین است، اتحاد ممالک اسلامى است، برادرى با جمیع فرق مسلمین است در تمام نقاط عالم، هم‌پیمانى با تمام دول اسلامى است در سراسر جهان؛ مقابل صهیونیست، مقابل اسرائیل، مقابل دول استعمارطلب، مقابل کسانى که ذخایر این ملت فقیر را به رایگان مى‏برند و ملت بدبخت در آتش فقر و بیکارى و بینوایى مى‏سوزد.

۴ – جلوگیری از تسلط سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی اجانب بر ملل مسلمان . علمای دلسوز اسلام اعم از شیعه و سنی در دنیای پیچیده امروز که استکبار جهانی با در دست داشتن غول رسانه‌ای(شبکه‌های ماهواره‌ای و فضای مجازی) جنگ تمام‌عیار بر ضد اسلام را دنبال می‌کند ، وحدت را واجب دانسته‌اند . چرا که به قول صائب تبریزی وحدت شیرازه کثرت جماعت است .

شیرازه قلمرو کثرت ز وحدت است          دارد عَلَم به پا ز ستادن سپاه را

پیشگامان تقریب و وحدت مذاهب اسلامی

نیم قرن پیش که تشیع از سوی وهابیت تازه به قدرت رسیده اقلیتی خارج از دین معرفی میشد، آیتاللهالعظمی بروجردی در اقدامی هوشمندانه زمینه صدور فتوائی از سوی مفتی اعظم سنیان را فراهم نمود که تاسال‌ها بعد سند رفع اتهام در مقابل بسیاری از تهمتهای ناروا شد .

علامه شیخ محمدتقی قمی به عنوان نماینده آیت‌العظمی بروجردی به مصر اعزام شد و پیام شفاهی آیتالله را به شیخ مجید سلیم که مقام شیخ الازهر را در آن زمان داشت، ابلاغ نمود و پیام متقابل شیخ سلیم به آیتالله بروجردی را دریافت کرد . طولی نکشید که یکی از علمای مصر به نام شیخ حسن باقوری که استاد دانشگاه الازهر و وزیر اوقاف مصر بود به ایران مسافرت و با آیتاللهالعظمی بروجردی ملاقات کرد. پس از درگذشت شیخ مجید سلیم، شیخ شلتوت زعامت دانشگاه الازهر را به عهده گرفت و ارتباط نزدیکی با آیتاللهالعظمی بروجردی (ره) برقرار کرد و طی نامهای ایشان را برادر معظم خود خواند .

در این بین از سوی آیتاللهالعظمی بروجردی ایده تاسیس مرکزی با هدف بسط و گسترش تقریب مطرح شد و بلافاصله الازهر اقدام به تاسیس مرکز “دارالتقریب بین مذاهب اسلامی” نمود .

تاسیس دارالتقریب بین مذاهب اسلامی در مصر نقش عمدهای در هماهنگی بین فِرَق مختلف اسلامی ایجاد کرد و به اولین گام مهم و تعیینکننده منجر شد. این گام مهم تدریس فقه مذاهب اسلامی شیعه و سنی در دانشگاه الازهر بود. این موضوع در ماده سوم اساسنامه دارالتقریب به این صورت آورده شد:” تدریس فقه مذاهب اسلامی در دانشگاه‌های اسلامی و در همه نقاط تا جایی که به دانشگاههای اسلامی عمومی تبدیل شوند، صورت خواهد گرفت.”

پیشنهاد برنامه تدریس مذهب جعفری در الازهر اگرچه عملی نشد ولی با یک واقعه مهم دیگر مقارن گردید و آن فتوای شیخ شلتوت مبنی بر جایز بودن پیروی از فقه شیعه بود. بدین صورت بزرگترین مرجع رسمی اهل سنت و بالاترین قدرت علمی مصر با کمال صراحت فتوا داد که پیروان مذهب شیعه اثنیعشریه علیرغم تبلیغات سوء با دیگر مذاهب اسلامی از نظر برخورداری از امتیازات اسلام برابر هستند و به همه مسلمین اهل سنت و جماعت اجازه داده میشود که درصورت تمایل از فتاوی علمای شیعه جعفری پیروی کنند . این فتوا در سال ۱۳۷۸ هـجری قمری در هفدهم ربیع الاول، روز میلاد امام همام جعفربن محمدالصادق (ع) بنیانگذار مکتب شیعه جعفری، در حضور نمایندگان مذهب شیعه امامی و شیعه زیدی و مذاهب شافعی،حنبلی، مالکی و حنفی، به دست شیخ محمود شلتوت رئیس فقید دانشگاه الازهر صدور یافت.

اما بیش از نیم قرن از اقدامات تحسین‌برانگیز آیتاللهالعظمی بروجردی، از سوی یکی دیگر از مراجع عظام تقلید که رهبری اصلی‌ترین حکومت شیعی در جهان را به عهده داشت فتوائی صادر شد که در نوع خود بینظیر و قابل تامل است.

آیتاللهالعظمی خامنه‌ای در پاسخ به استفتائی مطرح شده که در آن خواسته شده بود تا ایشان نظر خود را درباره “اهانت و استفاده از کلمات تحقیرآمیز و توهین به همسر پیامبر اسلام امالمومنین حضرت عایشه اعلام کنند” پاسخ دادند:”اهانت به نمادهای برادران اهل سنت از جمله اتهامزنی به همسر پیامبر اسلام حرام است. این موضوع شامل زنان همه پیامبران و به ویژه سیدالانبیاء پیامبر اعظم می‌شود.”

دقیقا پس از پاسخ رهبرمعظم انقلاب به این استفتاء رئیس جامعه الازهر اقدامی دیگر در راستای تقریب بیشتر مذاهب برداشت که به نوعی پیروزی شیعیان در عرصههای مختلف به شمار میرود . دکتر “احمد الطیب” در گفتگو با روزنامه لبنانی “النهار” به نکتهای اشاره کرد که همواره مورد مناقشه بین علمای شیعه و سنی بود . وی در پاسخ به سوالی گفت:” ما پشت شیعه نماز میخوانیم و برخلاف برخی شایعات، قرآن دومی در میان شیعه وجود ندارد و گرنه خاورشناسان به دقت این مسئله را مورد بررسی قرار میدادند و این طعمه خوبی برای مطالعات آنها میشد”. جواز اقتدای اهل سنت به امام جماعت شیعی برای نخستین بار است که صادر میشود.

شیخ شلتوت هم‌چنین فتوای دیگری در خصوص مذهب شیعه دارد :

“مذهب جعفری مشهور به مذهب شیعه‌اثنی‌عشری ، مذهبی است که هم‌چون سایر مذاهب اهل سنت ، تعبد به آن شرعا جایز است و مسلمانان باید این را بدانند و از تعصب ناحق نسبت به مذاهب خاص رهایی یابند ، زیرا دین خدا شریعت او وابسته به مذهبی خاص یا محدود به یک مذهب نیست . چون همه آنها اجتهاد دارند و نزد خدای متعال پذیرفته شده‌اند. “

احمد الطیب در واکنش به نظر صریح مقام معظم رهبری بیانیهای هم صادر کرد و در قسمتی از آن اعلام کرد:” با تمجید و خرسندی ، فتوای مبارک حضرت امام علی خامنهای را در خصوص تحریم اهانت به صحابه رضوانالله علیهم یا تعرض به همسران حضرت رسول (ص) دریافت کردم . این فتوایی است که با دانش صحیح و درک عمیق از خطرناکی آنچه که اهل فتنه انجام میدهند صادر شده است و بیانگرعلاقه و اشتیاق به وحدت مسلمانان است . آنچه که باعث میشود بر اهمیت این فتوا افزوده شود آن است که عالمی از علمای بزرگ مسلمان و از بزرگترین مراجع شیعه و به عنوان رهبر عالی جمهوری اسلامی ایران ؛ چنین فتوایی را صادر کرده است.”

امروز در ام‌القراء جهان اسلام یعنی ایران اسلامی که منادی وحدت واقعی بین مسلمانان است ، سازمانی وظیفه ساماندهی تقریب مذاهب اسلامی را بر عهده دارد و در دانشگاه‌های ایران فقه مذهب امام شافعی و سایر فقهای مذاهب اسلامی در کنار فقه شیعه تدریس می‌شود .

پس بیائیم اگر سنی هستیم یا شیعه ؛ به “حبل‌الله” چنگ زنیم و با هم باشیم ، چرا که مسلمانیم .


:: برچسب‌ها: شاخص
نخستین ردیه‌ها بر وهابیت به قلم اهل‌سنت
نویسنده : رسول گلباخي
جمعه ۱۳ دی۱۳۹۲

نخستین ردیه‌ها بر وهابیت به قلم اهل‌سنت

80377952-3305668

اهل‌سنت از نخستین کسانی بودند که بر وهابیت ردیه نوشتند؛ در مورد بحث تکفیر، ‌هیچ کدام از علمای اهل‌سنت چه امام شافعی و چه امام ابوحنیفه فتوا بر کشتن گوینده لااله الا الله نداده‌اند.

برنامه «شب آسمانی» به تهیه‌کنندگی «علیرضا قطبی»،‌ دوشنبه شب، ‌۱۱ آذرماه با موضوع «مقابله اهل‌سنت با شبکه‌های معاند اسلام» با حضور حجت‌الاسلام و المسلمین عباسی و ماموستا اقبال بهمنی به روی آنتن شبکه قرآن و معارف سیما رفت.
بر پایه این گزارش،‌ ماموستا اقبال بهمنی از علمای اهل‌سنت کردستان ‌طی سخنانی اظهار کرد: فکر و دیدگاه اهل‌سنت بر مبنای قرآن، سنت رسول‌الله (صلی‌الله علیه) است، ‌ضمن آنکه اهل‌سنت بر محور وحدت بین مذاهب اسلامی‌می‌گردد یعنی تمام مذاهب اسلامی‌را دوست داشته و به آنها احترام می‌گذارد چنانکه قرآن مجید فرموده است «واعتصموا بحبل‏ اللّه جمیعاً و لا تفرّقوا».
وی در ادامه اظهار کرد:‌ اهل‌سنت یک سری اعتقاداتی که جریان وهابیت و سلفیت به عنوان منکرات به آنها نگاه می‌کند را بر نمی‌تابد، ‌مثلا وهابیت بر توسل و زیارت قبور و شفاعت نبی اکرم (صلی‌الله علیه) اعتقادی ندارند در حالی که اهل‌سنت به تمامی‌این موارد اعتقاد دارد.
ماموستا بهمنی تصریح کرد: همچنین در مورد بحث تکفیر،‌ هیچ کدام از فتاوای علمای بزرگ اهل‌سنت چه امام شافعی و چه امام ابوحنیفه فتوا بر کشتن انسان گوینده «لااله الا الله» را نداده اند که وهابیت چنین کاری می‌کنند.
وی ابراز کرد: جریان وهابیت در سال های حدود ۱۱۲۰ شروع به فعالیت می‌کند و از اولین کسانی که علیه وهابیت کتاب نوشتند علمای اهل‌سنت بودند،‌ ضمن آنکه از مخالفان محمدبن عبدالوهاب مفتی شافعی و باقی بزرگانی بودند که کتاب در رد او نوشتند، ‌بنابراین ثابت می‌شود که اگر وهابیت از اهل‌سنت بود هرگز کتابی در رد نظریات ابن تیمه حتی زمانی که وی زنده بود، ‌نمی‌نوشتند.
این عالم اهل‌سنت با اشاره به اینکه امروز نیز فقهای مذاهب دیگر و فقهای شافعی و فقهای مذهب احناف کتبی را برای رد وهابیت نوشته‌اند، بیان کرد: وهابیت مسلمین را می‌کشند و به مشرکان کاری ندارند، ‌آنها مارک کفر به اهل اسلام زده و با مسلمین مقابله می‌کنند،‌ فتوای قتل و کشتن را می‌دهند که هیچ کدام از این موارد در اهل‌سنت وجود ندارد.
وی بیان کرد:‌ عبدالله بن عمر می‌گوید خوارج آیاتی که در مورد کفار و علیه کفار نازل شده بود را علیه مسلمین استفاده کردند، لذا با در نظر گرفتن این مساله و سایر مواردی که عنوان شد می‌بینیم که یکی از راه های انحراف وهابیت همان تقلید نکردن ائمه فقه و حدیث چون امام صادق (علیه‌السلام)، امام شافعی و امام ابوحنیفه است.
ماموستا اقبال بهمنی تصریح کرد: دین اسلام دین پاکی است،‌ فطرت انسان نیز پاک است،‌ در حالی که وهابیت و سلفیت جریان تندرو و خشنی است که در کشورهای مختلف مسلمین و غیرمسلمین را می‌کشند و از آن فیلم برداری کرده و در شبکه های مختلف پخش می‌کنند.
وی عنوان کرد: سوال آن است که چرا گروهی به نام سلفیت می‌آید و در کشورهایی چون افغانستان،‌ سوریه و عراق کشتار راه می‌اندازد و فیلم آن را پخش می‌کند، ‌پاسخ آن است که آنها می‌خواهند حقیقت را ببندند، ‌لذا ضربه به اسلام می‌خورد و این در حالی است که جامعه امروز مبتنی بر عقلانیت بوده و نیازمند صلح و آرامش است.
این عالم اهل‌سنت تصریح کرد: در هیچ کجای جهان شیعه نمی‌آیند شافعی را به علت اینکه شافعی است بکشند یا شافعی نمی‌آید شیعه را به علت آنکه شیعه است بکشد بنابراین وهابیت تنها یک جریان است که سعی دارد خود را به اسلام بچسباند.
وی تاکید کرد:‌ یا مثلا در مورد مساله تکفیر که وهابیت به این بهانه دست به کشتار می‌زنند امام شافعی می‌گوید: اگر کسی چنین بود باید از او طلب توبه و پشیمانی کرد اگر پشیمان نشد و منکر الله شد باید سه روز زندانی شود و بعد از آن اگر همچنان مرتد بود باید به ادعای نه یک نفر بلکه چندین نفر در مورد او تصمیم گرفته و حکم بر او اجرا شود.
این پژوهشگر خاطرنشان کرد: حضرت علی(علیه‌السلام) شخصیت اول جهان اسلام را در ماه رمضان با زبان روزه در حالی که نماز می‌خواند شهید می‌کنند،‌ بعد در رمضان ۱۴۰۰ سال بعد ماموستا شیخ الاسلام در مرضان با زبان روزه شهید می‌شود، زمانی که از مرتکبان سوال می‌کنند که چرا او را کشتید می‌گویند چند کتاب وهابی خواندیم و متوجه شدیم که ماموستا شیخ الاسلام برای اهل‌سنت خطر است لذا عصر تصمیم گرفتیم او را بکشیم و این در حالی بود که ماموستا در همان روز آب و خرمای خود را که می‌خواست با آنها روزه اش را باز کند به آنها داده بود.

برگرفته از آوای امین

:: برچسب‌ها: یادآوری
واکاوی گروهک تروریستی تحت الحمایه آمریکا
نویسنده : رسول گلباخي
جمعه ۱۳ دی۱۳۹۲

واکاوی گروهک تروریستی تحت الحمایه آمریکا

(جیش العدل)

178

این گروه چند ماه بعد از ایجاد چند دستگی در گروهک ریگی بلافاصله با تقویت سرویس‌های منطقه‌ای و با هدایت آمریکا و نظارت موساد دست به تشکیل یک چارت سازمانی منسجم می‌زند. این چارت شباهت‌های جالبی با روش‌های اداره سازمان منافقین دارد.

مسوولیت حادثه تروریستی سراوان که به شهادت ۱۴ تن از مرزبانان و زخمی شدن ۶ نفر از ماموران انتظامی منجر شد را گروهی به نام “جیش العدل” برعهده گرفت. این یادداشت می کوشد ناگفته های از این گروه و همچنین نحوه تشکیل، اهداف ، ماموریت ها ، روشهای عملیاتی، وابستگی ها و منابع مالی این گروه را بیان کند.
برخی ارزیابی های اطلاعاتی نشان می دهد که گروه جیش العدل توسط جریانی منشعب شده از گروهک عبدالمالک ریگی به رهبری فردی به نام عبدالرحیم ملازاده با نام مستعار صلاح الدین فاروقی شکل گرفته است. برخی شواهد گویای این نکته است که چارت سازمانی این گروه با مشاوره برخی از اعضای سازمان منافقین بسته شده و منظور از این اقدام تشکیل گروهی تشکیلاتی تر و مدون تر از گروه ریگی بوده که میزان خطای و آسیب پذیری آن کمتر باشد.
علت سرمایه گذاری بیشتر سرویس اطلاعاتی آمریکا و موساد و برخی کشورهای عربی مرتجع منطقه به این جریان منشعب شده از گروهک ریگی به دلایل ذیل بوده است:
الف: این جریان به این دلیل انتخاب شد که برخی چهره های تاثیر گذار این گروه حتی در زمان ریگی نیز ارتباط بیشتری با سرویس های اطلاعاتی آمریکا در افغانستان و پاکستان داشته اند. همچنین صلاح الدین فاروقی رهبر جیش العدل از نزدیکان یکی از گردانندگان شبکه های ماهواره ای فارسی می باشد که ارتباط علنی با برخی سرویس های اطلاعاتی کشورهای عربی دارد.
ب: ظرفیت های اطلاعاتی، جمع آوری خبر و شناسایی اعضای آن به نسبت دیگر گروه های منشعب شده از گروهک جندالله بالا تر بود. آنچه در اینجا می توان در لفافه به آن اشاره کرد این است که برخی از چهره های رهبری کننده این گروه از نزدیکان جریاناتی در سیستان و بلوچستان هستند که رصد اطلاعاتی آنها می تواند منجر به کسب اخبار مهمی از جنوب شرق و حتی برخی مسائل کشوری بشود.
ج: چشم اندازی که برای این گروه توسط سرویس ها اطلاعاتی انتخاب شده بود این بود که فردی که رهبری این گروه جدید را برعهده بگیرد ظرفیت تبدیل شدن به ریگی دوم را داشته باشد. این پروسه از چند هفته قبل به مرحله نهایی خود نزدیک شد و پس از مدت ها رهبر جیش العدل تصویر خود را رسانه ای کرد در حالیکه پیش از این تنها نامی مستعار از وی منتشر شده بود.
این گروه چند ماه بعد از چند دستگی گروهک ریگی بلافاصله با تقویت سرویس های منطقه ای و با هدایت آمریکا و نظارت موساد دست به تشکیل یک چارت سازمانی منسجم می زند. این چارت شباهت های جالبی با روش های اداره سازمان منافقین دارد. در اساسنامه این گروه افراد همانند سازمان منافقین همه خانواده خود را حتی باید فدای سازمان جیش العدل و رهبر آن بکنند. در بخش دیگری از اساسنامه این گروه نیز تاکید شده است که هر عضو سازمان باید تمامی دستورات رهبر گروه بدون چون و چرا اجرا و تمام و به نوعی هستی اش را فدای اهداف سازمان بکند. بخشی دیگری نیز از این اساسنامه اشاره می کند که تمامی اعضای باید اخبار خود را تنها به رهبر گروه و یا مسوول بالا دست خود بدهند در غیر این صورت مجازات می شوند!
رهبر گروه جیش العدل مانند رجوی در سازمان منافقین عنوان کرده که اعضا تنها برادران و خواهران همدیگر می توانند باشند! و تصمیم گیری درباره افرادی که از دستورات رهبر و سازمان جیش العدل سرپیچی می کنند با یک دادگاه داخلی در درون این گروهک می باشد که حکم صادره آن بلافاصله باید اجرا بشود.
از دیگر شباهت های این گروه با سازمان منافقین این می باشد که ذیل جایگاه رهبری شورای مرکزی وجود دارد که توسط صلاح الدین فاروقی انتخاب شده و تمامی اعضای دیگر عضو عادی و معمولی محسوب می شوند. رهبر گروه هر زمان که بخواهد می تواند اعضای شورای مرکزی را تغییر بدهد. شباهت سازمانی این گروه با گروه ریگی و منافقین در خلاصه شدن دیکتاتوری فرد اداره کننده آن می باشد و سخنگو توسط رئیس انتخاب می شود. در حال حاضر سخنگوی این گروه فردی با نام مستعار مجید محمدی می باشد.
همچنین سه گروه نظامی برای سه منطقه در جنوب شرق توسط این گروه پیش بینی شده است. تمامی این گروه ها در اطراف خط مرزی ایران و پاکستان فعالیت می کنند تا بلافاصله پس از عملیات به خاک پاکستان بگریزند. گروه نظامی با نام عبدالملک ملازاده در محدوده شهرستان سرباز و راسک و گروه نظامی شیخ ضیایی در محدوده سراوان و گروه مولوی نعمت الله توحیدی در محدوده میرجاوه و زاهدان فعالیت می کنند. گروه نعمت الله در اولین عملیات های خود یکی از اصلی ترین اعضای خود را به نام زبیر اسماعیل زهی را از دست داد و تاکنون موفقیت امنیتی خاصی کسب نکرده است. بار اصلی عملیات های جیش العدل بر عهده گروه عبدالملک و شیخ ضیایی در مناطق سراوان و سرباز می باشد که راه های گریز و صعب العبور مرزی دارد. این دو گروه به صورت چریکی و با استفاده از روش کمین و همچنین استفاده از بمب های ریموت دار، کنترلی و مین های جاده ای مورد استفاده قرار گرفته است. این گروه یک شاخه اطلاعاتی با نام زبیر اسمایل زهی راه اندازی کرد که عمده ماموریت آن شناسایی چهره های اهل سنت همراه نظام و ترور آن بوده و در طرف مقابل حمایت از علمای وهابی و وابسته سرویس های اطلاعاتی است. نکته قابل تامل و بررسی این است که گروهک جیش العدل تاکنون عملیات موفق انتحاری نداشته است.
نگاهی به اهداف رسما اعلامی این گروه نشان می دهد که چند ماموریت ویژه برای این گروه توسط سرویس اطلاعاتی آمریکا در نظر گرفته شده است. این گروه علاوه بر آنکه در اساسنامه خود یکی از اهداف راهبردیش را براندازی جمهوری اسلامی بیان کرده در کنار آن اهداف تاکتیکی خود را بهم زدن ثبات درون ایران و شکستن هژمونی ایران در شرایط فعلی منطقه را نیز عنوان کرده است.
در بیانیه فرمانده این گروه پس از انتخابات ریاست جمهوری به ثبات ایران پس از این انتخابات اشاره و به لزوم ضربه به این مسئله تاکید شده است. فرمانده این گروه در همان بیانیه از بابت بالا رفتن بی سابقه اعتماد به نظام پس از حوادث سال ۸۸ ابراز نگرانی کرده بود.
وی در آن بیانیه تلویحا اشاره می کند که برای موثر تر شدن پروژه انزوای ایران توسط قدرت های بین اللملی نیاز مند یک مکمل داخلی – بی ثباتی از درون – می باشد.
از درون بیانیه های این گروه تروریستی به خوبی نمایان می شود که شکستن هژمونی ایران به خاطر ثباتش در منطقه از اهداف ناامنی های این گروه می باشد.
از سوی دیگر صلاح الدین در یکی دیگر از بیانیه هایش به صراحت به این نکته اشاره می کند که اگر ایران را بتوانند از درون مشغول بکنند جمهوری اسلامی در سیاست خارجه دچار مشکل خواهد شد.
به همین دلیل یک پای ثابت بیانیه های جیش العدل اشاره به مسئله سوریه و نقش ایران در آن می باشد. جیش العدل مسئله سوریه را یک جنگ میان شیعه و سنی تبلیغ می کند که تنها راه حفظ اهل سنت در منطقه مقابله با ایران می باشد. بیانیه های جیش العدل حاکیست که این گروه تحرکات ضدامنیتی خود را به منظور فشار به ایران برای تعدیل در مواضعش در سوریه انجام می دهد. بگونه ای که در بیانیه پس از حادثه تروریستی سروان نیز به این موضوع اشاره شده است. در بیانیه اخیر این گروه یکی از دلایل عملیات تروریستی سراوان را واکنش به ایفای نقش ایران در پرونده سوریه عنوان شده است. این موضوع با توجه به نزدیکی کنفرانس ژنو۲ و احساس به نیاز حضور ایران در این کنفرانس قابل تامل می باشد. علائمی نشان می دهد که برخی سرویس های منطقه ای و فرامنطقه ای تلاش می کنند که ناکامی های خود در سوریه اینگونه در جنوب شرق جبران کنند و هزینه حمایت ایران از محور مقاومت و نظام سوریه را بالا ببرند.برخی اخبار نیز نشان می دهد که این گروه تلاش کرده از طریق پاکستان پل تسهیل کننده برای فرستادن مجاهد به سوریه بشود.
نکته قابل تامل دیگر اینکه پایگاه های این گروه در پاکستان مسئله ای غیر قابل دسترس برای دولت پاکستان نمی باشد ولی با کارشکنی آمریکایی ها دولت پاکستان اقدامی برای برچیدن این پایگاه ها انجام نداده است.
در حوزه مسائل بین المللی این گروه کاملا با پازل های صهیونیستی همراه بوده است. بگونه ای که مثلا از تجزیه سودان حمایت رسمی کرد و یا تاکنون هیچ بیانیه ای علیه اقدامات رژیم صهیونیستی و آمریکا حتی ظاهری همانند گروهک ریگی صادر نکرده است.
در مورد منابع مالی این گروه نیز اسناد غیر قابل انکاری وجود دارد. رهبر این گروه در بیانیه ای در شهریور ماه به صورت رسمی از برخی کشورهای مرتجع عربی درخواست حمایت مالی کرد . برخی شواهد نظامی نشان میدهد که این گروه در عملیات اخیر تجهیزات نظامی مناسب و گران قیمتی را مورد استفاده قرار داده است. منبع مالی دیگر این گروه ترانزیت قاچاق مواد مخدر می باشد. این گروه تا چند ماه قبل مورد حمایت مالی یکی از قاچاقچیان معروف منطقه ساکن در پاکستان به نام “ت .گ” بوده است.

:: برچسب‌ها: صرفا ًجهت ملاحظه


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
بسم الله الرحمن الرحیم

چه کسی می داند
در این سینه من که پر از درد نمی دانم هاست
چه غمی پنهان است
ر-گلباخی

سوابق و فعالیت های رسول گلباخی

*عضو سامانه سمان وزارت ارشاد

*عضو انجمن صنفی خبرنگاران و روزنامه نگاران ایران

* عضو اتحادیه سراسری مطبوعات محلی کشور

*عضو سرای روزنامه نگاران ایران

* خبرنگار سابق روزنامه جام جم در جنوب استان آذربایجان غربی

* عضو سابق شورای سردبیری جام جم کُردی اولین نشریه ی مشترک ایران و اقلیم کردستان

* همکار و خبرنگار ماهنامه فرهنگی بین المللی ایران - کرد

* همکار و خبرنگار تنها ماهنامه بین المللی اقتصادی کُردی روئین

* دبیرسابق سرویس سیاسی و دبیر تحریریه دو هفته نامه تخت سلیمان

* مدیر اجرایی سابق ویژه نامه کوشا(ویژه نامه بوکان)

* سردبیرسابق دو هفته نامه مرزداران

* سردبیر سابق دو هفته نامه جامعه کُردستان

* سردبیر هفته نامه صدای آشنا با گستره توزیع شمالغرب کشور

*خبرنگار روزنامه جوان در جنوب استان

* همکار و خبرنگار و سهامدار دهها خبرگزاری و سایت خبری

* خبرنگار و همکار بوکانپرس , هانا پرس و مدیر سایت خبری موکریان

* سردبیر و مدیر مسئول سابق (مهستان) تنها نشریه تخصصی دانشجویان حقوق در شهرستان بوکان
منو اصلی
برچسب ها
آرشیو دادگران